تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
امثال اين كرامات به جنب جلال و جوانمردى تو بىمقدار است ، اگر همه عمر شكرگزار سخنى از انجمن جنابت شوم از عهده بيرون نتوانم آمد . مستدعى آنم كه همواره با حضرت تو در مقام حسن عبوديت و بندگى باشم انزوا جويم و نشر فوايد علمى كنم . دوام جاه و عمرت را دعا گويم . بر اين سخن بايستاد و اصرار نمود تا صدق ضميرش مكشوف و مبرهن گشت . همه ساله بر سبيل استمرار هزار و دويست مثقال طلاى كامل عيار بر املاك خالصهء خود به نيشابور بنوشتم ، عود نمود به تكميل فنون بپرداخت . در فن هيأت به درجهء رفيعه رسيد . در نوبت جهاندارى الب ارسلان به مرو آمد . در حكمت و فنون علم رفعتى كامل يافت و عنايت‌هاى لايق ديد . * * *

[ امّا مخذول حسن در ايّام دولت سلطان ملكشاه پيدا شد . . . ]

امّا مخذول حسن در ايّام دولت سلطان ملكشاه پيدا شد ، به خدمت من بيامد ، آنچه از وسع محافظان وفا و مروّت بود در اعزاز و اكرام با او مبذول داشتم و ظاهر نمود . يوما فيوما لطفى تازه و تفقّدى شايسته مجدّد و ممهّد مىداشتم . تا روزى بازار صحبت به غايت گرم گرديد و حديث ايّام گذشته در ميان آمد . مخذول را مضمون به دست افتاد و گفتن گرفت كه اى خواجه تو از اهل تحقيقى و دانى كه دنيا محلى فانى و متاعى قليل است نه لايق كه وجاهت جاه و حبّ رياست موجب زوال پيمان و نقصان عهد گردد :
از عهدهء عهد اگر برون آيد مرد * از هرچه كه بنگرى فزون آيد مرد