قضى اللّه انّ البغى يصرع اهله * و انّ على الباغى تدور الدوائر
در مرضى كه عساكر طبيعى ايلخان مغلوب آمده بود طوايف خلايق بر ازالهء وجود نابود آن يهود بىوجود و ساير تبعه و جنود او اتفاق نمودند . در يك روز ، روز شوكت و استيلاى او را چون شام فراق مشتاقان تيره و تار ساختند : انّ المحسن سيجزى باحسانه و المسىء ستكفيه اسائة اذا ظلمت من دونك فلا تأمن عقاب من فوقك « 1 » :
چو بد كردى مشو ايمن ز آفات * كه لازم شد طبيعت را مكافات
بر پادشاه ارغون اين ناروا حديث بماند .
* * *
[ امّا مقدمات وزارت و رياست و حصول خدمت ملوك و . . . ]
امّا مقدمات وزارت و رياست و حصول خدمت ملوك و ابنا و صنايع ايشان : در اوّل كفّ نفس و سلب هوا و خلع آراء خود است .
چنانچه بر خلاف مشهود آيد چون حالت اين پادشاه ايدّه الله تعالى و هادم الانجاب خذله اللّه تعالى نادر است و النادر كالمعدوم .
همچنانكه در عالم معنى اوّل قدم سالك به سوى پادشاه حقيقى ترك مراد اوست :
بذل جاه و مال و ترك نام و ننگ * در طريق عشق اوّل منزل است
اگر بخت ناموافق و طالع نامساعد آمد نام او به نيكى بر صحايف روزگار خواهد ماند :
انمّا المرء حديثا بعده * فكن حديثا حسنا لمن دعا
هامش
( 1 ) . قسمت آخر در ح نيست .