* * *
[ ديگر ادب است : . . . ]
ديگر ادب است :
از خدا جوئيم توفيق ادب * بىادب محروم ماند از لطف رب
هركه بىباكى كند در راه دوست * رهزن مردان شد و نامرد اوست
از ادب پرنور گشته است اين فلك * وز ادب معصوم و پاك آمد ملك
بد ز گستاخى كسوف آفتاب * شد عزازيلى ز جرأت ردّ باب
* * *
[ خاقان خلد مكان ، سيّد جليل و امير نبيل اشرف خان . . . ]
خاقان خلد مكان ، سيّد جليل و امير نبيل « 1 » اشرف خان دماوندى را بفرمود كه چهل روزه تركى زبان بياموزد و الّا مورد سقط و محطّ سقوط آيد . پس از انقضاء مدت و عدّت حضور همايون را بساط بوس آمد . شالى كه به هشتاد تومان خريده بود در كمر داشت .
ملك به زبان تركى از قيمت شال پرسيد ؟ نگفت سك سن تومان ، ايكى قزاخ تومان بگفت ؛ شاه را استدراك او پسند افتاد . اين ادب مايهء ازدياد و پايه و موجب زيادتى جاه و رفعت او گرديد .
* * *
[ رحمان خان بيات از غلامان مخصوص و چاكران قديم پادشاه . . . ]
رحمان خان بيات از غلامان مخصوص و چاكران قديم پادشاه
هامش
( 1 ) . « ح » اين نام را ندارد .