گذشتگان ايشان بزرگ مردمان و شايسته دودمان بودند . در اين اوان رياست و امامت به جوانان چند افتاد كه آرا و اهواى نفس را بر مصلحت و صلاح وقت اختيار جستند . حفظ مراتب و مراعات صورت را از دست بدادند . ظواهر شرع شريف را كه انتظام مدينه اسلام بر آن است يكسو نهاند . ظاهر را تخريب ، باطن را به استعمال حشيش و مصاحبت بعضى از دراويش كه خويش را نشناختند و كيش را ندانستند تكميل خواستند عوام كالانعام را كه بلادت در نهاد و پاى ارادت بر باد است پشت بدادند و روى بگردانيدند . آن پايهء ارادت و عقيدت به نهايت آمد . آن مايهء خلوص و اعتقاد به بد گفتن و سعايت منجر گشت . به شآمت نادانى چند چنين جليل سلسله را ساليان دراز ملامت بماند :
چو در قومى يكى بىدانشى كرد * نه كِه را منزلت ماند نه مه را
[ يكى از صدور حضور دارد ، مىفرمايد كه آقا مير محمد مهدى امام جمعه دار الخلافه طهران كه شيخ اين طايفه است مىگويد :
اى محتسب از جوان چه خواهى * من توبه نمىكنم كه پيرم « 1 » ]
* * *
[ و معلوم است كه هرعلمى كه محتاج اليه خلق است و . . . ]
و معلوم است كه هرعلمى كه محتاج اليه خلق است و متعلق به نظم انسب و انفع است و آن علم فقه و طب « 2 » است . پيغمبر گفت
هامش
( 1 ) . عبارت داخل [ ] در نسخهء « ح » وجود ندارد .
( 2 ) . ح : علم طب .