تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
اشراف و اكابر ، اجلّه و افاضل را راه بار و مجال گذار نبود . درين خلال دورباش اجلاف و اوباش برخاست يار خرّاز را با ساز ملوكانه و حشمت خسروانه بديدم نه عقل ماند و نه هوشم ، تقليدا للنّاس تعظيم كردم ، خيره خيره‌ام بنگريد و بشناخت و به يكى از اهل ايروانم « 1 » بسپرد . در عود از حضرت شاه مرا بخواست ، با وضع معروض به مجلسش درآمدم . محض ورود از جاى برخاست و تكريم بكرد و معرفى آغاز نهاد ، كه اين على محمد خان پس فلان خان پسر فلان خان است . چند پدر به خوانين با رسم و آئين نسبت داد . گفتم همانا مرا نشناخته است و به اشتباه گرفته است . يكى از ايروانيان كه اسبق قدما بود متفطن بر تصور من شد . به آهستگى گفت : عامدا اين ترّهات مىگويد . به حمّامم بفرمود . به لباس موضّع مفتخرم داشت . ديگر روز به حضور مباركم فرستاد . انساب كاذبانه‌ام برخواند . قبول افتاد . به خدمت غلام پيش خدمتى و بار حضورم سرافراز داشت . زان پس ساليان دراز است كه قرين حسرت و آزم :
نخورم هيچ چيز غير از غم * نكنم هيچ كار غير از قرض
به استيصالى كه فوق آن متصور نيست روزگار مىگذرانم و اين شعر مىخوانم :
اگر جستم از دست اين تير زن * من و كنج ويرانهء پيرزن
از اين گونه اعمال كه خلاف رأى عقل دوربين و حكماى حكمت آئين است زياده از حوصله تقرير و تحرير از او صادر است . مردى را كه لياقت شغل فرّاشى و استحقاق بيست تومان مواجب
هامش
( 1 ) . ح : ايروان .