اين حشر خلايق كه رهگذار آن ديار و مراجعت فرماى با اين برگ و بارند . از اوست مرا سوابق مراوده و و داد و قدمت رابطه و اتّحاد و شهوت حرص و طمع مهيّج و محرّك گرديد :
در حسد شد گفت اين چون ممكن است * بر من اولىتر كه خر زان من است
راه اين ملك بگرفتم . گاه و بىگاه غداة و سحرگاه طى مراحل و قطع منازل نمودم تا به اين شهر رسيدم . دار السكناى هادم الانجاب را جويا گشتم . از هيأت مفلوك و صورت پريشان من تقبيحم نمودند و به تشنيعم زبان گشودند :
بر جاى كله خيكى بنهاده به سر بر * از رودهء خر شالى بر « 1 » دور كمر بر
بر دوش يكى خرقه از عهد مهاباد * بس رقعه بر دوخته از زير و زبر بر
بعد از اللتيّا و اللّتى به درگاهى كه به كهكشان مقابل و به آسمان مساوى بود راه بنمودند . « 2 » احتشامى كه فوق آن متصوّر و ازدحامى كه زايد از آن ممكن نبود بديدم ، حيرت اندر حيرت آوردم ، كاين به خواب است يا به بيدارى ، راه چه بار كجاّ عجبت بجمع الدّهر بينى و بينهم :
سرها بينى كلاه در پا * بر درگاهش همى زمين سا
ارى النّاس افواجا على باب داره * فمنهم قيام حوله و قعود
هامش
( 1 ) . نسخه ح : چون روده يكى شال سيه .
( 2 ) . ح : راه نمايم گشتند .