تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤

[ يكى از غلامان مخصوص كه اين زمان به غلام . . . ]

يكى از غلامان مخصوص كه اين زمان به غلام پيش خدمتى معروف مىباشد مذكور ساخت كه يكى از اهل ايروان مرا حكايت نمود كه از اهل رستاق آن بلدم . اسم قوچخانى و رسم شبانى داشتم . آنگاه كه پشمى از گوسفندان فراهم آمدى به شهر مىآوردم . هادم الانجاب را دكّه و دكانى بود چنان كه معمول آن شهر است عطارى و خرّازى مىنمود . پشم خويش را به او دادمى . چيزى كه در كار داشتم از او مىگرفتم . چندى او را نيافتم سالى دراز برفت ، پادشاه مؤيد به جهاندارى برآمد . فوج فوج و جوق جوق گدايان ايروان و بينوايان آن سامان را مرحله پيماى عراق و فارس و اوج‌گراى اين درگاه كيوان كرياس مىديدم . به زمانى كم و وقتى مختصر با وضعى مهيّا و عيشى مهنّا و سامانى ساخته و ثروتى پرداخته عود آرند عمارات رفيعه و مناظر بديعه ، بساتين منزّه با رياحين مفرّح كه رشك خلد برين و غيرت باغ عليّين است :
كأنّ عيون النرجس الغض بنيها * مداهن در و حشوهنّ عقيق اذا بلهّن القطر خلت دموعها * بكاء جفون كحلهنّ خلوق سيب و امرود بهم مشت زده * فندق از خرّمى انگشت زده درختان چون بتان سركشيده * به يكديگر ز خوبى سر كشيده
بساختند و بپرداختند عجب آوردم و تعجب داشتم . ماجرا جويا گشتم و حقيقت را معلوم ساختم كه رفيق خرّازم در عراق و فارس ، فارس ميدان شوكت و اختيار است و در خراسان و آذربايجان مالك مال و جان جهانيان :
چون روزگار كس ندهد پند آدمى * خواهى كه پندگيرى از روزگار گير