بود « 1 » او را منصب امارت و هزار تومان مواجب مىدهد . ربّ أكلة تمنع أكلات « 2 » .
* * *
[ شخص درخور مواجب و منصب مخارج و مدارج مىنهد . . . ]
شخص درخور مواجب و منصب مخارج و مدارج مىنهد .
مواجب ايشان كه گذشت متعذّر الحصول و الوصول قرض بىاندازه از حالت شغل و عملى را كه مستعد و مناسب بود مىافتد « 3 » ، بالمرّه عاطل و باطل مىشود . آرزو مىخواه ليك اندازه خواه « 4 » .
به تبع اينان جمعى از ارباب حرف و اهل معامله و بازاريان بشكستند . اين سنت طبقات وجوه حشم و سپاهيان و ملكزادگان و ارباب قلم را شامل است .
* * *
[ شاه را روزى با خواص درگاه از جبن و شجاعت و تهوّر . . . ]
شاه را روزى با خواص درگاه از جبن و شجاعت و تهوّر طبقات « 5 » سپاه صحبت در ميان بود . بفرمود كه ايل جليل قاجار « 6 »
هامش
( 1 ) . ح : دارد .
( 2 ) . اين عبارت در نسخهء « ح » نيست .
( 3 ) . ح : مناسب بودى .
( 4 ) . اين مصرع در « ح » نيست .
( 5 ) . ضبط ديگر م و ح : طوايف .
( 6 ) . ح : قاجاريه .