أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
« 1 » خواندى ، بر كمال قصور كفايتش همين قدر كافى است كه مردمى كه در هيچ بازار به هيچ شمار محسوب نبودند مالكيت ضياع و عقار و حصول درهم و دينار را تصوّر نمىكردند . از مال و منال جز بوريا و سفال ندانستند و نداشتند . همه مالك مزارع و مراتع و صاحب دهاقين و بساتين .
آنان كه چراغشان ستاره * دل تفته به تفتشان نظاره
اكنون به قمطرهاى بلور * افراخته شمعهاى كافور
مناصب جليل و امورات معظمه را كافل و كفيل به رعايت او گرديدهاند كه : و لكلّ قرن قرين . زوال جاه و جانش را خواهان استيصال و اضمحلالش را دعا خوانند : خذ من الرّضفة ما عليها .
نامردمى چند كه لايق بر حفظ مرتع و مزرعى نبودند به اظهار قدرت و اشعار مكرمت به حفظ و حراست يك مملكت بدارد . درين خلال ساعى سعايت كند يا نمّامى نميمت ، فورا بترسد و بپذيرد و جانبش را بگذارد . اهانت و اخلال آغاز و مسكين مهمل بماند و ملك معطّل و منال مختل ، خلق درهم و برهم با همه احسان و اكرام مورد عداوت و خصومت گردد :
زمان قد تفرّغ للفضول * يسوّد كلّ ذى حمق جهول
فانّ احببتم فيه ارتفاعا * فكونوا غافلين بلا عقول
* * *
هامش
( 1 ) . سورهء احزاب آيهء 6