بهره بريد . اگر از اولياى ديوان و خدّام سلطانيد متفطّن و متذكّر اين شعر كه :
هر دورهاى را اقتضا * بگذار عهد ما مضى
به مقتضاى وضع بكوشيد به رفعت و جاه و علوّ مقام البته رسيد . اگر حجب « 1 » كنيد و استغنا طلبيد به دست ناكسان و فرومايگان فرو مانيد :
ناكسان را ترك كن بهر كسان * قصّه را پايان بر مخلص رسان
عنوان و لكلّ دولة رجال را اتمام بايد .
* * *
[ نظير اين مقدّمه متابعت قوى و جوارح است . . . ]
نظير اين مقدّمه متابعت قوى و جوارح است . قوّه عاقله را كه تعبير به دماغ مىشود همچنانكه به همه حال قوا و جوارح ، اوامر و نواهى سلطان بدن را تا بعد خلايق كه اعضا و اعيان ملكاند بايد تابعه آرا و طريقه سلطان آيند كه السلطان بين الرعيّه كالرأس على الجسد :
اگر شه روز را گويد شب است اين * ببايد گفت اينك ماه و پروين
* * *
[ بدانيد كه اهل هرطبقه از طبقات خلايق باشيد . . . ]
بدانيد كه اهل هرطبقه از طبقات خلايق باشيد ، ترتيب مقدّمه و شغل خود كنيد . پاره دوزيد ، به ترتيب مقدمه پارهدوزى بايد تا
هامش
( 1 ) . ح : عجب .