پارههاى غذا همى بر محاسن و روى حضّار و مأكولات پراكند . چون دست كشد خوانسالار لقمه از كام و دهان مردم بيرون آرد و خوان بردارد و خود بر نشستگان بساط و خورندگان سماط سقط راند كه نانم خورديد از جانم دست كشيد :
ما فيه فضل و لا عقل و لا ادب * و لا حياء و لا دين و ايمان
من از جور اين گنبد گوژپشت * همى پر كنم هرزمان دفترى
عجبتر آنكه ديگر روز زودتر گرد آيند و بيشتر فراهم شوند به غايت زود خشم و مسكين آزار :
عاجز مسكين هرچه دشمن بدخواه * دشمن بدخواه هرچه عاجز و مسكين
از قوى دستان چون سفراى دولت انگليس و روس بترسد ، ايشان را عبدى مملوك و بنده مطيع ماند .
* * *
[ يكى از خدّام مخصوص دولت بهيّه روس كه با اين ضعيف . . . ]
يكى از خدّام مخصوص دولت بهيّه روس كه با اين ضعيف مربوط و مأنوس است ، گويد كه به نادانى اين نادان قواعد و قرار چند فيما بين دولتين مشيّد و ممهدّ داشتم كه سابق به رد نمودن كرورات و تسليم نمودن ولايات راضى بوديم و قبول مىنموديم « 1 » ميسّر نشدى .
* * *
[ به عذر ايذاى مسلمانان و تصرف اموال و املاك ايشان . . . ]
به عذر ايذاى مسلمانان و تصرف اموال و املاك ايشان
النَّبِيُّ
هامش
( 1 ) . نسخه ح : قبول نمىنمودند .