تكيهگاه حقسپارى او جاى جستند به تجّار كه روندگان بهر ديار و برندگان نيك و بد اخبارند مراعاتى به جا و احترامى به سزا بفرمود .
آبادانى به حدّى انجاميد كه در مشهد مقدّس يك هزار دكّان بقّالى ساير و داير شد ، بقيه معموريت را برين قياس توان نمود :
سكون الرعيّه فى ظلّه * و عيش البرّيه فى رفده
[ و ] السنة النّاس مجموعة * على شكره و على حمده
آنچنان بر جاى عدلش اهل عالم را بداشت * كاندرين ايام جز سختى كسى آواره نيست
* * *
[ حكمگزاران جوانب چون امير بخارا و خان خيبه . . . ]
حكمگزاران جوانب چون امير بخارا و خان خيبه « 1 » و امراى افاغنه روى مؤالفت به آن جانب نهادند . كمر مطاوعت و يكدلى با جنابش تنگ ببستند اوامر و نواهى او را از روى صدق مطاوع و متابع گشتند :
فضيق على قصاده كلّ منهج * فقد ملأت اقطاره عنه قفّال
در غزو هرات همچنانكه بنات نبات از بيم سپاه دى در خفاياى طبيعت مختفى گشتند . عساكر نصرت مآثر از تركتاز و دستانداز اويماقات و هزاره مرغاب و هيمنه به تحصيل قوت و عليق الدّواب در ششدر عجز و درماندگى بماندند . حضرتش با گروهى از گردان پيلتن و كردان شيرشكن و تركان تيرانداز و دليران بىانباز :
چو شير پر دل در زير بارها چون پيل * چو مور بىحد بر دست نيزهها چون مار
هامش
( 1 ) . خيوه ، ضبط ديگر م .