دست گرفت . رايت شوكت و منجوق عظمتش به اعلى مراتب ارتعاج رسيد :
هزار بار بهر لحظهاى فزون خواهد * ز شير رايت او شير آسمان زنهار
تنظيم و تنقيح عقود مملكت خراسان و سرحدّ خوارزم و ماوراء النهر به وجود مسعود و رأى حقيقت پيراى حضرتش حوالت رفت
تصدّر للولايه مستحق * تساوى قدرها شرفا و قدرا
فقل للفضل وافقه نصابا * و قل فى الافق اشرق فيه بدرا
در حفظ ثغور و نظم مصالح جمهور و اعلام سنن دين مبين و اعلام شرايع سيد المرسلين و رفاه بلاد و امان عباد و سلامتى طرق و معابر و آسايش قاعد و عابر چنان راسخ و جاهد آمد كه عرصهء خراسان كه خاطر غير هراسان در آن يافت نمىشد . باغ فردوس را غيرت و قصر خورنق را حيرت آمد . مشاطّه امن و امان شاهد روزگار را زينت داد ، رقيب فتنه و فساد روى به هزيمت نهاد :
جهان را آن عمارت داد عدلش * كنار شير آمد جاى آهو
پراكندگان اطراف جهان در ظلّ آسايش و امان او مجتمع آمدند . فقهاى عظام و فضلاى كرام كه مروّجين دين مبين و منهاجان سبيل يقينند در اقطار زمين به پريشانى و خوارى متوارى و مصدوق
عَلَيْهِمُ الْجَلاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيا
« 1 » بودهاند . به متكّاى ديندارى و
هامش
( 1 ) . سوره حشر آيهء 3 .