استيلاء مجهولى « 1 » مصروع با اينقدر اجحاف و اسراف بر اين همه مخلوق مسبوق به حكمتى و معمول به مصلحتى خواهد بود . غريب آنكه مردمى كه جان و مال و اهل و عيال را وقايهء آبرو و اعتبار خود داشتند ، به ناملايمى مايملك بگذاشتند ، سامان و زندگانى را كان لم يكن مىپنداشتند . كنون از اين مطعون دون هرساعت زبونىها بينند و خوارىها كشند نفس نكشند :
عفآء على هذا الزّمان فانّه * زمان عقوق لا زمان حقوق
و من نكد الدّنيا على الحرّ أن يرى * عدوّا له ما من صداقته بدّ
آزتست اينكه همهچيز چنين ناياب است * آز كم كن بود كه نرخ همه ارزان گردد « 2 »
غريبتر آنكه شاه در دستش كالميّت فى يدى الغسّال است .
مجملا پس از اتمام اربعين و انجام رياضت آستان ملايك پاسبان را خاكبوس گشتم ، او را به صورت خرس بديدم مگر صورت كه به صورت طبيعى باقى يافتم . همانا براى اينكه شناخته شود بوده است .
قامتى به غايت كوتاه و پست و كلّ قصير فتنه :
تو به اين كوتهى و پست قدى * اين همه كبر و عجب بو العجبى است
هامش
( 1 ) . ح : مجهول
( 2 ) . در نسخه ح بيت فارسى ميان دو بيت عربى است .