تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الأعقاب ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
نحوى بالعراء الا وايد . صاحبان خرد و مميّزان نيك و بد دانند كه به چنين پادشاه ذى جاه كه در منتهااليه ربع مسكون و در وسط درياى محيط است ، در وسعت مملكت و كثرت و عدّت عساكر و حشم و موالى و خدم نظام و احتشام انضباط و انتظام و صيد سلاطين تاجدار و فريد خواقين ذوى الاقتدار است سلاطين روى زمين از جادّهء رضاى او انحراف نتوانند و در ديباچه سلطنت و فهرست ملكدارى حرفى غير از انقياد و امتثال او نخوانند . چنان كه پس از يازده ماه محاصره هرات و اتلاف ده هزار مرد از كماة و رماة و خسران چندين كرور و خرابى سرحد و ثغور ، اخبار و انتشار اين واقعه يه ممالك نزديك و دور و ظهور عجز و بيچارگى محصورين و اظهار امليّت « 1 » بر قبول باج و خراج استدرت بيامد و در روى حضرت شهريارى بايستاد و بالمواجهه بگفت كه شاهنشاه من مرا بفرمود كه موكب پادشاهى را از كنار اين حصار بكوچانم . اولياى دولت و پيشكاران حضرت را غير از قبول مأمول او چاره نبود . در ساعت قاپوق بينداختند و كرناى كوچ بكشيدند . ملكى چنان‌كه اعظم بقاع ايران است چنان كه گفته‌اند :
گر كسى پرسد ز تو كز شهرها بهتر كدام * گر جواب راست خواهى گفتن او را گوهرى اين جهان را همچو دريا دان خراسان چون صدف * در ميان آن صدف شهرهرى چون گوهرى
هامش
( 1 ) . شايد اهليت درست‌تر باشد .