بودند . خيمه و بارگاه و قطار و مهار جمله از خزينه و بنه و آنچه از اسباب شاهى مىباشد جمله اين نوبت با خود برده بودند چنانك هيچ نمانده بود . قيصر از غور دست بر دست [ مى ] زد و از قهر انگشت بدندان مىگزيد . طيفور وزير گفت اى ملك هزار بارت گفتم كه اكنون كه فرصت است ضايع مكن و دشمنان كه دربندند زود بكش . قبول نكردى ، اكنون هيچ فايده نيست و غم خوردن سودى ندارد ! به تدبير كار مشغول مىبايد شدن . قيصر سوگند ياد كرد به آب معبوديه و ارغون بزرگ كه قرار و آرام نگيرم تا داد دل خود را از ايرانيان نستانم و كينهء خود نخواهم و يكى از ايرانيان نگدارم . طمطام وزير گفت اى ملك هيچ غصه مبر و غم مخور كه ترا مملكت و گنج و مال بسيار است و حكم تو بر چهار هزار و چهار صد و چهل و چهار قلعه و شهر است و ايرانيان هنوز از مملكت تو يك قيصريه و ملاطيه بيش نگرفتهاند . نامه باز در اطراف و اكناف روم بفرستيم و باز سپاه از نو طلب كنيم كه با گنج و مال بسيار به خدمت بيايند و باشد كه درين مدت نيكانديش وزير نيز برسد كه بقسطنطنيه رفته است بپاىتخت شاه طاطوس ، و سپاه مغرب برسند . طيفور وزير گفت اين سخن معلوم است كه تا سپاه قسطنطنيه نمىآيد ما برابر سپاه ايران نمىتوانيم رفتن . اكنون ايشان قوت گرفتند . يكى آنك سپاه صد هزار سوار جنگى با كرمانشاه و پيلتن بديشان پيوست و غارت از ما هم گرفتند .
هيچ ممكن نيست كه فيروز شاه در عالم پيدا شود و ايشان از قيصريه بدر نمىروند و ما را در كارها شتاب نمىبايد كردن كه اين كار بشتاب برنمىآيد . پس به حكم و نشان ملك عسطور دويست و هشتاد نامه به دويست و هشتاد شهر و قلعه و پهلوان نوشتند و بدست روندگان دادند و در اطراف ولايت فرستادند و لشكر طلب كردند .
اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه ايرانيان چون چنان فتحى بكردند و مال بسيار بدست آوردند و برادران مظفر شاه و كرمانشاه و فرخزاد و پيلتن بهم رسيدند شادمانيها مىكردند و جاسوسان در عقب عسطور بر كار كردند كه از قيصر روم و
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 551
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٥٥١