روزگارى بقرب شصت كشتى آنجا جمع آمدند . جملهء كشتىبانانرا بنواختند و خلعت دادند و بعضى را از براى سپاه بازداشتند كه اختيار ايشانرا بود . روز سعد اختيار كردند و در كشتى درآمدند . شاهزاده چنان حكم كرد كه بعد از سه روز سپاهى كه از عقب ما خواهند آمدن بيايند كه ما چون در اسطنبول باشيم شما را توانيم در اسطنبول درآوردن . اين بگفتند و توكل بر خداى تعالى كردند . فيروز شاه ملاحانرا خلعت داد و اميد بسيار كرد و مال فراوان بخشيد . بعد از آن رو به اسطنبول كردند . باد مراد برآمد و كشتيها را چون باد روان كرد تا به اندك روزگارى كشتيها به اسطنبول رسيدند . اهل اسطنبول از آمدن كاروان آگاه شدند ، بر سر برج و باره دويدند ، در آن دريا نگاه مىكردند . بهروز عيار آن كشتيها را به چند نوع برآراسته بود ، هر كشتى بنوعى ، يك كشتى بر طريق هندوستان ، مردمى كه در آن كشتى بودند جامها بر طريق هندوان پوشيده بودند ، و كنار كشتى به آيين ايشان ساز داده بودند تا خلق بگويند كه اين خواجگان هندوستانند ؛ و ديگر كشتى بر طريق اهل خطاى و ختن ، جامها بر آيين ايشان پوشيده بودند ؛ و كشتيى چند بر طريق اهل خراسان و عراق ؛ و كشتيى چند بر آيين مصر و شام و سكندريه و يمن آراسته . چون خزان ( ؟ ) به آيين و تمكين تمام مىآمدند ، چون لعبتان آراسته و چون طاوسان مىخراميدند .
خبر بملك ارغوش كردند كه اى ملك كاروانى عظيم رسيدند از مصرى و شامى و عراقى و هندوستانى و ترك و عرب و عجم . بازرگانانند و مال بىحد و بىقياس با ايشان هست . ملك ارغوش خرم شد . وزيرش گفت اى ملك حيف نمىبود كه اينچنين كاروانى را منع مىكرديم ؟ ديگر تا سالها كاروان نمىآمد .
ملك ارغوش گفت ايشانرا در فلان موضع فرود آوريد تا همه بيكجاى باشند .
مشرفان دريا بر در دروازه رفتند ، هر كشتى كه مىرسيد مىديدند . هم در آن حوالى عمارتى بود خالى ، ايشانرا آنجا فرود آوردند . جوانان ايرانى آن صندوقها را از آن
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 449
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٤٤٩