تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
بگذرانم . و از مرگ فراغت داشت كه از ناگاه كشتى در گرداب افتاد و در چرخ درآمد . مسكين هرچند جهد كرد تا رهايى يابد نتوانست ، درماند . مگر قاعدهء دنيا و شيوهء زمانه اينست كه هرگز نخواهد كه كام كسى بدهد و اگر بمراد برساند هنوز كام از مراد خود نايافته ، تا نامراد و بيچاره‌اش نكند فايده ندارد . عاقل كسى باشد كه دل بر اسباب دنيا ننهد و دل درو نبندد كه وفا درو نيست . راوى روايت مىكند كه كشتى سيلاب ملاح در سيلاب فنا افتاد . بيچاره دانست كه چاره‌يى ندارد ، جانرا وداع كرد . اين چند بيت در بىوفايى دنيا و مضرت طمع برخواند ، چنانك استاد « 1 » گويد ، بيت :
جهانا چه بدمهر و بدگوهرى * كه خود پرورانى و خود بشكرى جهانا سراسر فسونى و باد * ز تو نيست يكدم خردمند شاد ازين زندگانى شدم نااميد * سيه شد مرا روى بخت سپيد
تا عاقبت كشتى در آب غرق شد و آن پير صياد و پسرش و دو شاگرد به سختى بهلاك آمدند و بمردند . شعر :
تو بشنو حال آن پير طمع‌كار * كه حال او چه شد در آخر كار ز بهر زر بداد او جان شيرين * چنان كافتد مگس در آب شيرين « 2 »
رباعى :
تا تو ز حواس و طبع برتر نشوى * در عالم عقل شاه و سرور نشوى تا ترك دو كون و هرچه دروى نكنى * مانند مسيح روح‌پرور نشوى
بيچاره سيلاب بهلاك آمد . اما ازين طرف كشتيها رو بر لب دريا نهادند . به‌روز عيار با آن سرهنگان ايران بر آن لب دريا بودند . هر كشتى كه ميرسيد بازميداشتند تا به اندك
هامش
( 1 ) - يعنى استاد ابو القاسم فردوسى . ( 2 ) - ظاهرا اين دو بيت از گزارندهء داستانست و چنان كه مشهودست قافيهء بيت دوم درست نيست .