تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 896

مساهمون:

ص٨٩٦
كردن . جواندوست قصاب را با آن عيار كشتند ؟ گفتند ايشان از ميان بدر رفتند ، همان كس گفت فردا ايشانرا در شهر بجوييم ، هر جا كه باشند بدست آوريم . ملك مسروق گفت : پس بودن ما اينجا فايده‌يى ندارد . حكم كرد تا جمعى از آن لشكريان بهزاد را در ميان گرفتند و گفت حاضر او باشيد تا چندانك او عاجز شود يا در خواب رود او را زنده به خدمت ما بياريد و ديگر با او هيچ جنگ مكنيد ، تا هلاك نشود . اين بگفت و جمعى از لشكريان را در گرداگرد بهزاد بگداشت و چراغ و مشعله بركردند و بهزاد را در ميان گرفتند . ملك مسروق بن عتبه و نصر بن عدل هر دو بازگشتند و به ايوان آمدند و در انديشهء بهزاد بودند . مؤلف اخبار و گزارندهء داستان چنين روايت مىكند كه گلبوى دختر ملك مسروق بن عتبه چون آن حيل بكرد ، و بهزاد را از حال بيهوشانه آگاه كرد ، و چند كس « 1 » را موكل كرد كه خبر اين جوانان غريب بياريد . آنكس را كه برين كار بازداشته بود ، گلبوى را آگاه كرد كه حال بهزاد چيست . گلبوى با خود گفت كه اين بلا بر جان بهزاد من آوردم ، اگر مىگداشتم كه او را بداروى هوشبر مىگرفتند امكان داشت كه زنده مىماند ، او را نيز در پيش بهمن زرين‌قبا در بند مىكردند . اكنون او عدنان بن قيس را كشت ، و خيلى از سرهنگان ملك را بهلاك انداخت بىشك كه او را بگيرند ، لابد كه هلاك خواهند كردن ، دشمنى ايشان زيادت‌تر شود . چون كنم و چه چاره سازم ؟ بسيارى انديشه كرد در حال بهزاد . راوى داستان گويد كه گلبوى به نفس خود دختر شجاع و مبارز بود و در تيغ و تبر و سوارى بىمثل بود . انديشه‌يى كرد ، بعد از آن با دايه گفت : اى دايه ، مركب جهانگيرم را زين كن و بر در باغ بازدار كه شنيده‌ام كه اين ايرانى بهزاد نام در ميان ميدان بجنگ كردن مشغول شده است ، و از سرهنگان پدرم چهارصد كس را كشته است ، هيچ‌كس گرد او نمىيارد گرديدن ، او را تفرج بايد كردن كه
هامش
( 1 ) - در جملهء بغد بجاى چند كس سخن از يك تن ميرود .