تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
در تن دارم مىكوشم و ازين قوم غدار ميكشم تا اگر من نيز هلاك شوم به مردى مرده باشم . اين انديشه كرد و در جنگ كردن زيادت‌تر كرد ، هرچند كه بازوش از كار وامانده بود ، از بس كه تيغ زده بود . مؤلف اخبار گويد كه در فرو رفتن آفتاب بود كه مركب بهزاد را بينداختند . مركب سكندر خورد ، بهزاد از پشت مركب بر زمين جست . در حال خبر بملك مسروق بردند كه اى خداوند ، بهزاد را از پشت مركب پياده كردند كه مركبش را انداختند . نصر بن عدل گفت : اى ملك درو هيچ قوت نمانده است ، هم اين زمان او را هم بگيرند ، اما نوعى كنيد كه او را زنده بيارند . اما مؤلف اخبار گويد كه چون پهلوان بهزاد پياده شد ، دامن زره در كمر مستحكم كرد و تيغ كشيده در كار درآورد ، از هر سو كه قدم نهادى آن سپاه از پيش او چون گوسفند از پيش گرگ « 1 » برميدندى . آن روز بهزاد از آن قوم چهار صد كس كشته بود و بسيارى ديگر زخم خورده بودند ، و دل آن خلق ازو ترسيده بود . چون در پيادگى « 2 » جنگ كردن او را بديدند ، پيش ملك مسروق آمدند و گفتند اى خداوند ، اين ايرانى چون پياده شد ، گفتيم كه جنگ نتواند كردن ، اين ايرانى در حرب كردن بيشتر شد ، و اين زمان حربى عظيم مىكند ! يكى از نزديكان ملك مسروق گفت : اى ملك ، ما كار آسانرا بر خود دشوار ميكنيم ، اين ايرانى خود نمىتواند ازين شهر بيرون رفتن ، چه لازمست جوانان خود را بهلاك انداختن . او را در ميان گيرند و حصار كنند ، البته آدمى را از خوردن و خفتن ناگريزست ، چون تمام عاجز شود او را آسان بگيرند ، يا او خود دست به بند دهد ، او را بگيرند و پيش ملك بيارند ، اين اولىتر باشد از آن كه گردش درآمده‌اند ، لابد او نيز تا جان در تن دارد بخواهد كوشيدن و از جوانان شما بخواهد كشتن . ملك مسروق گفت : راست گفتى چنين بايد
هامش
( 1 ) - در متن بجاى گرگ نخست « او » نوشته شده بود و بعد « گرگ » را بر آن افزوده‌اند . ( 2 ) - در اصل : پياده‌گى
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 895 | مولانا محمد بن احمد بيغمى