تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 879

مساهمون:

ص٨٧٩
خود اقرار كرده باشم . بگويند كه بهزاد ترسيد ، از آن جهت « 1 » در شهر دمشق نرفت . به يزدان پاك كه قرار نگيرم تا در شهر دمشق نروم ، اگر سوگند بخورند و عهد بكنند دولت ايشان ، و اگرنه بضرب شمشير شهر را بگيرم تا نام برآورم . مظفر شاه گفت اى پهلوان اگر اين قوم دروغ گويند و درين سخن حيلى كنند ، آن چون باشد ؟ بهزاد گفت اگرم اجل « 2 » رسيده باشد هلاك شوم و اگرم اجل نرسيده باشد مرا ازيشان هيچ باكى نباشد . بضرب عمود و تيغ كارى بكنم كه از آن در عالم باز گويند ؛ و اگر نروم شايد كه ايشان راست گويند ، ما بعجز خود گواهى داده باشيم . مظفر شاه گفت كه چند كس را با خود به شهر دمشق مىبرى ؟ بهزاد گفت هيچ‌كس را با خود نمىبرم . اگر خداى تعالى [ مقدر ] كرده باشد كه من شهر دمشق را بگيرم ، تنها باشم ، بگويند بهزاد تن تنها در شهر دمشق رفت و شهر دمشق را گرفت ؛ و اگرم جنگ بايد كردن و كسى با من باشد و هلاك شود ، گويند كه بشومى بهزاد خيلى جوانان هلاك شدند . به يزدان پاك كه بروم و تنها بروم . اگر طارق عيار بيايد روا باشد . آن جوانان گفتند اى پهلوان ما در خدمت بياييم ، چه شود ؟ بهزاد قبول نكرد و سوگند ياد كرد كه نروم الا تنها . در حال مكتوب در تير بستند و در شهر دمشق انداختند . راوى اين داستان غريب چنين روايت مىكند كه آن تير را پيش ملك مسروق بردند ، مطالعه كردند ، نبشته بود كه : ملك مسروق بن عتبه بداند كه پهلوان بهزاد را طلب كرده بودى ، كه سوگند بخورى ، و پهلوان بهزاد از قبل ما سوگند بخورد ، ما مردم ايرانيم و جوانمردى و شجاعت در خاندان ماست ؛ با وجود اين همه بدى كه كرديد اگر بياييد ، آن گدشته را به روى شما نياريم و اگر مىترسيد فردا پهلوان بهزاد در شهر دمشق خواهد آمدن كه از قبل ما سوگند خواهد خوردن . تا معلوم باشد ، و السلام . ملك مسروق چون معلوم كرد بهزاد خواهد در شهر آمدن ، عظيم خرم
هامش
( 1 ) - در اصل : جهد . ( 2 ) - در اصل : اگرم اجل مرا .