يكديگر رسيدند ، تيغها بركشيدند و درهم درآمدند و تيغ درهم نهادند و كشتن گرفتند ؛ از هم ميكشتند و مىخستند و مىبستند . گردوغبار پيچيدن گرفت و نور خورشيد در زير گرد بنهفت . آن دو سپاه درهم آويختند و به سر تيغ سر از تن و دست از بدن مىانداختند .
سيلاب خون روان گشته و روحها از بدن تحويل مىكرد . سرها چو گوى غلطان گشته ، جگرها سوزان و دلها طپان و رنگها چون زعفران گشته . جوانان ايران و پهلوانان كام ران در آن دشت و بيابان با سپاه دشمنان در كارزار بودند . شاميان از بيم جان بجان مىكوشيدند . ملك مسروق بن عتبه بر بالاى بلندى رفته بود و در زير چتر با نصر بن عدل ايستاده بود و مبارزان شام را در جنگ كردن ايرانيان دليرى ميداد . و در برابر پشتهيى بود ، شاه مظفر شاه با زرينقلم و با جمعى از سرهنگان در زير چتر ايستاده بود . در آن حالت كه آن دو سپاه در جنگ بودند ، سپاه ايران هرچند كه مبارزان صفشكن و جوانان شمشيرزن بودند ، و بهزاد چون رستمدستان و سام نريمان در كوشش بود ، اما شاميان خيلى غلبه بودند و پشت بر شهر داشتند و دم بدم ايشانرا مدد مىرسيد ؛ كه ناگاه از روى بيابان گرد برآمد و از دل گرد سى هزار سوار مسلح دررسيدند ؛ چون آن جنگ و فتنه بديدند كوس جنگ فرو كوفتند و تيغها بركشيدند .
راوى داستان چنين روايت مىكند كه آن سى هزار سوار از قفاى سپاه عرب درآمدند و بر هم زدند . ملك مسروق چون چنان ديد بدانست كه فايدهيى نخواهد داشتن ، بسيارى جهد كرد تا روز به آخر رسيد . عاقبت شكست بر سپاه شام آمد .
ملك مسروق گفت : اى دريغ ! كارى نكرديم و گنج و خزينه و مال نيز بر باد داديم ! عنان مركب بگردانيد و رو به شهر دمشق نهاد . خبر در سپاه افتاد كه ملك مسروق بگريخت . لشكريان چتر و علم را سرنگون ديدند ، ايشان نيز رو بهزيمت نهادند .
مظفر شاه حكم كرد تا طبل بشارت زدند تا تمام سپاه آگاه شدند و دست بغارت و غنيمت برگشودند و نعمت بسيار گرفتند . شاه مظفر شاه حكم كرد كه ديگر كسى را نكشند .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 871
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٨٧١