گفت : اكنون ما را چه بايد كردن ؟ نصر بن عدل گفت كه مصلحت درآنست كه چند روزى اين جنگ كردن را با ايرانيان در توقف اندازيم تا بنگريم كه از وليد بن خالد چه خبر مىآيد كه مىگويند كه ملك سرور يمنى هلال عيار را فرستاده است كه وليد خالد را از بند خلاص كند و عين الحيات را نيز بدزدد ، هلال رفته است و وليد خالد را از بند بيرون آورده است و عين الحيات را دزديده است ، شايد كه خبرى بيايد كه موجب نصرت ما باشد تا سپاه نيز آسايشى كنند . ملك مسروق گفت : چنين است ، باشد كه عدنان نيز بهتر شود . پس جنگ كردن را موقوف كردند .
جاسوسان سپاه ايران آنجا بودند ، شنيدند كه ملك مسروق حرب نخواهد كردن ، اين خبر را بمظفر شاه رسانيدند كه سپاه دشمن چند روز حرب نخواهند كردن .
شاه مظفر شاه گفت : هرچند كه ما را شتابست ، كه ميدانم كه شاهزاده فيروز شاه فتح قبروس كرده است و زود خواهد بازگشتن . چون بازگردد از بردن وليد خالد و عين الحيات آگاه شود ، زود برين طرف گذار خواهد كردن ، ما فتح نكرده باشيم بد باشد ! اما حاليا چند روزى از براى امان ايشان ما نيز جنگ نكنيم تا سپاه ما نيز آسايشى كنند ، باشد كه ملك مسروق از جنگ كردن پشيمان شود ، كه پهلوان پاىتختش ضربى عظيم از دست پهلوان بهزاد خورده . به چند معنى جنگ كردن را در توقف انداختند تا هفت روز برآمد . شاه مظفر شاه گفت : تا چند صبر توان كردن ؟
جاسوسان ايران در سپاه دمشق بودند .
اما مؤلف اخبار و گزارندهء اسرار چنين روايت مىكند كه جاسوسان مظفر شاه شنيدند كه پادشاه ملاطيه شاه سيف الدوله وليد خالد را گرفته و در بند كرده و عين الحيات را خلاص كرده ، و هلال عيار گريخته و [ خبر ] بسرور يمنى بقيصريه برده ، و ملك مسروق بغايت ملول شده است . جاسوسان چون اين خبر را بشنيدند در حال بازگشتند و اين خبرها بشاه مظفر شاه كردند . شاهزاده خيلى شاد شد و گفت خاطرم از براى شاهزاده فيروز شاه بغايت ملول بود ، كه چون از جنگ فرنگان باز
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 868
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٨٦٨