از صغار و كبار ، در كار راستى حرب فردا بودند تا وقتى كه آن شب بروز روشن مبدل گرديد و بوى نسيم سحرى در جبال و صحارى « 1 » بوزيد و باد صبا كه پيك سلطان روزست به رسيدن پادشاه مشرق درين جهان بدويد ، نكهت صبح مشك بوى از نافهء ناف غزالهء فلك درين عالم بدميد ، و آهوبرهء گردون در صحن مرغزار فلك « 2 » [ بچريد ] و خواجهء ايام از دست كفر « 3 » اين جهانرا بدينار سرخ آفتاب بخريد ، و سپاه قيطاس شب از پيش شير گردون بيك حملهء چرخ بيك دم برميد . خاقانى گويد ، بيت :
زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقاب * خيمهء روحانيان كرد معنبر طناب
نيزه كشيد آفتاب حلقهء مه در ربود * نيزهء اين زرّ سرخ حلقهء آن سيم ناب
چون آفتاب جهانتاب برآمد ، از هر دو لشكر آواز طبل جنگ برآمد . آن دو سپاه از جاى بجنبيدند و در جوش و خروش درآمدند و جمله پولادپوش شدند و بر گستوان الوان بر پشت مركبان بور و ابرش و كهر و خنگ و مركبان جنگى برانداختند ، و علمهاى زرد و سرخ و سياه و بنفش بباد صبا و دبور و شمال و جنوب برافراشتند . دبدبهء « 4 » كابلى و سپيد مهره و كرناى و ناى رزمى در دميدند . شاه مظفر شاه گفت : امروز نوعى بايد كردن كه اين سپاه را بشكنيم كه امشب آشوب عيار آمد و خبر چنين آورد كه پهلوان جهر و پهلوان فهر و پهلوان مهر طايفى با سپاه سى هزار ميرسند و هماكنون پديد آيند . بهزاد گفت مصلحت درآنست كه جنگ سلطانى دراندازيم كه در وقت جنگ ايشان نيز برسند و از قفاى ايشان درآيند ، زود توان اين سپاه را شكستن . بزرگان گفتند كه چنين است كه پهلوان ميگويد . طارق عيار گفت كه دشمنان نيز چنين انديشه كردهاند كه بيكبار حمله كنند كه سپاه ايشان غلبهاند .
پس جوانان كار و مبارزان روزگار عزم حرب كردند ، چون در مقابلهء
هامش
( 1 ) - در اصل سحارى
( 2 ) - در اصل : گردون فلك
( 3 ) - مراد از « كفر » شب است .
( 4 ) - در اصل : دمدمه