كردن تا بدانند كه ما آمدهايم . مظفر شاه وزيرى داشت بغايت زيرك و خردمند ، او را زرينقلم نام بود ، به حكم مظفر شاه مكتوبى بنوشت و بر شاه مظفر شاه بخواند ، تحسين كرد ، مهر بر مكتوب نهاد و بدست طارق عيار داد . طارق بستد و راه آن سپاه در پيش گرفت . چون برسيد لشكرى ديد مقدار دويست هزار مرد از سوار و پياده فرود آمده بودند و ملك مسروق بن عتبه بيرون شهر فرود آمده بود و كارسازى عظيم كرده بود . آن روز جملهء اركان دولتش حاضر بودند كه طارق عيار رسيد ، گفت : بارم دهيد كه نامهء شاهزادهء آذربايجان آوردهام . اين خبر بملك مسروق كردند ، گفت : بار دهيد تا بنگرم كه مظفر شاه بر من چه نبشته است ؟ طارق عيار را بار دادند ، درآمد و خدمت كرد و شرط ادب بجاى آورد و آن مكتوبى كه آورده بود بداد . دست بدست دادند تا بدست مسروق بن عتبه رسيد . مسروق مهر برداشت و بدست وزير داد ، نبشته بود كه :
بسم اللّه الملك العلام . بعد از نام يزدان ، اين مكتوبيست از بر پادشاه آذربايجان شاه مظفر شاه ، به خدمت تو كه ملك مسروق بن عتبهاى . بدان و آگاه باش كه ما به حكم پادشاه ايران و توران و مغرب و مشرق ملك داراب و فيروز شاه ، آمديم كه در وقت شكستن سپاه مصر شما پهلوان بهمن زرينقبا را گرفته بشام آورديد ؛ شاهزاده فيروز شاه ميخواست كه خود بيايد و ملك دمشق را خراب كند و بهمن زرينقبا را از بند شما برهاند ، او را كار ديگر پيش آمد ، بقبروس رفت چنانك شما را معلوم شده باشد ، و من به گردن گرفتم كه بيايم و ملك شام را تمام بگيرم و بهمن زرينقبا را برهانم ؛ چون درين حوالى رسيدم شنيدم كه شما كار ديگر كردهايد و بهمن زرينكلاه را عدنان قيس در جنگ مغلوبه بحيل گرفته است و سپاهش را كشتهايد و او را در بند كردهايد ؛ شما حريف ايرانيان نخواهيد بودن ، بديى كه كرديد با خود كرديد اينك من رسيدم و سر جنگ كردن دارم ؛ اول شما را نصيحت ميكنم از آنجهت كه ما مردم يزدان پرستيم كه بر خلق خداى تعالى شفقت ميكنيم ، و اگر [ نه ] جواب
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 847
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٨٤٧