ايشان درين بودند كه گرد برآمد . جوانان كار ديده مىآمدند تا سپاه تمام رسيد . چتر همايون شاه مظفر شاه پيدا شد . پهلوان بهزاد عمود گران بر دوش در عقب شاه مظفر شاه مىآمد و طارق عيار در ركاب شاهزاده مىدويد . هم در آن حوالى جاى منزل بود . آشوب پيش رفت و در پيش شاهزاده مظفر شاه خدمت كرد . شاهزاده مظفر شاه آشوب عيار را بنواخت و هم آنجا فرود آمدند ، خيمه و بارگاه زدند ، صد هزار مرد بودند . مظفر شاه بر تخت برآمد . پهلوان بهزاد و رستم اردستانى و خسرو آذربايجانى و جهانسوز و جهانگير ايرانى ، سپاه ايران و آذربايجان قرار گرفتند .
آشوب عيار و طارق عيار درآمدند و خدمت كردند . بهزاد سؤال كرد و گفت : اى آشوب از كجا مىآيى ؟ آشوب عيار به زانو درآمد و هرچه رفته بود از اول تا آخر جمله را تقرير كرد . چون بهزاد و شاه مظفر شاه و گردان از گرفتار شدن بهمن زرينكلاه آگاه شدند ، ملول شدند . بهزاد گفت : اى آشوب ، تا لشكر دشمن چه مقدار راه باشد ؟
آشوب گفت من بسه منزل آمدم ، شما بهفت منزل توانيد رفتن . بهزاد گفت تو يك كرم بكن و باز گرد و فهر و جهر را بگو كه اينك شاهزاده مظفر شاه آمد ، شما باز گرديد و آن سپاه را باز گردانيد تا بما ملحق شوند كه اميد بفضل يزدان چنان داريم كه تا شما را آمدن ما كار سپاه شام را تمام كرده باشيم . آشوب خدمت كرد ، و در حال بازگشت و راه سپاه دمشق در پيش گرفت . چون بسپاه دمشق رسيد ، ايشان در كارسازى جنگ بودند كه جاسوسان ايشان خبر سپاه ايران آورده بودند .
آشوب عيار ازيشان درگدشت و مىرفت تا بسپاه فهر رسيد . پيش رفت و آنچه ديده بود و شنيده باز گفت . جهر نيز گفت خبر اينست كه برادرم مهر با پانزده هزار مرد مىآيند ، درين دو روزه خواهند رسيدن ، چندان صبر كنيم كه ايشان بيايند و بعد از آن برويم .
اما مؤلف اخبار و گزارندهء اسرار چنين روايت مىكند كه از آن طرف مظفر شاه گفت كه مكتوبى به طرف سپاه شام مىبايد فرستادن و آن سپاه را از آمدن خود آگاه
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 846
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٨٤٦