زدند . از هر دو طرف لشكريان به كار جنگ مشغول شدند . آن شب آن هر دو سپاه كارها را تمام مىكردند ، تا وقتى كه شهسوار گردون ، تيغزنان در ميدان آسمان درآمد ، آواز كوس حربى از هر دو سپاه برآمد . سپاه عرب و عجم در زير آهن و پولاد تن خود را نهان كردند و علمهاى كينه را برافراشتند و در مقابل يكديگر صف جنگ برآراستند .
چون از هر دو طرف كار جنگ مهيا شد ، اول كسى كه عزم ميدان كرد از سپاه ايران فهر طايفى بود ، نعرهزنان در ميدان آمد ، نام و نشان خود را بگفت و مبارز طلب كرد . از سپاه دمشق ، سوارى غرق پولاد در ميدان آمد و سر راه بر فهر دلار گرفت .
مسروق سؤال كرد كه اين سوار كيست كه بميدان رفت ؟ نقيب گفت : ضرغام قيروانى است كه در ميدان فهر طايفى رفت . ملك مسروق عظيم خرم شد كه اين ضرغام مرد شجاع بود و نامش در آن ديار بشجاعت معروف بود . چون در مقابل فهر رسيد حمله كرد و نيزهء خطى بر سينهء فهر حواله كرد . فهر نيزه در نيزهء او درانداخت . چون چند حمله خطا شد ، فهر برو كمين گشود و يك سر نيزه بر سينهاش زد كه از پشتش بدر كرد . ضرغام را بسر سنان نيزه در ربود و بر زمين زد كه ديگر برنخاست .
فهر مبارز طلب كرد . آه از جان مسروق بن عتبه برآمد و از مرگ ضرغام بسيار دريغ خورد .
راوى اين داستان چنين روايت مىكند كه ضرغام را برادرى بود حميرا « 1 » نام داشت ، چون برادر خود را كشته ديد ، مركب در ميدان جهانيد و خيلى سفاهت فهر را كرد . فهر هيچ نگفت و [ او ] بر فهر بشمشير حمله كرد . فهر آن حمله را رد كرد . چون نوبت به دو رسيد ، نيزهيى زد و حميرا را هلاك كرد . آواز طبل بشارت از سپاه ايران برآمد . بهمن زرينكلاه آفرين بر فهر كرد . ديگرى در ميدان آمد ، هلاك شد ، همچنين مىآمدند و فهر مىكشت تا ده مبارز شامى بر زمين زد . مسروق بن عتبه رو بعدنان بن قيس كرد و گفت : اى پهلوان ، مىبينى كه ازين قوم چه بر ما
هامش
( 1 ) - بايد دانست كه حميرا مؤنث است و نمىتواند نام مردان باشد .