19 محاصرهء شام
اما مؤلف اخبار روايت كند كه چون نصر بن عدل از حلب بگريخت ، بناچار رو بدمشق نهاد بشتاب تمام ، تا بدمشق رسيد . خبر در دمشق افتاد كه نصر بن عدل گريخته مىآيد . ملك مسروق بن عتبه حكم كرد تا پهلوان پاىتخت او ، عدنان ابن قيس ، با جمعى از بزرگان دمشق استقبال نصر بن عدل كردند و او را در شهر درآوردند و خدمتكارانش بيرون شهر فرود آمدند تا نصر بن عدل را به خدمت مسروق بن عتبه آوردند ؛ شرط خدمت بجاى آوردند ، نصر و هر كه با او بود « 1 » . مسروق بن عتبه بر پاى خاست و او را در كنار گرفت و در پهلوى خودش بنشاند ، گفت : چه حالتست ؟
نصر بن عدل گفت : بهمن زرينكلاه در ملاطيه در بند بود ، ملك داراب سى هزار مرد با مهر و فهر و جهر فرستاده بود ، سيف الدوله با ايشان يكى شد و بهمن زرينكلاه را از بند بدرآورد و ده هزار مرد بديشان داد و ايشان بحلب آمدند ، من در برابر ايشان رفتم و حرب كردم ، سپاهم را شكستند و در وقت بازگشتن نيكوراى وزير از من برگشت و در حلب بر روى من بربست و با ايشان يكى شد ، بناچار رو بشما كردم و به زحمت شما آمدم . جاسوسان من از عقب آمدند و خبر آوردند كه ايرانيان حلب را
هامش
( 1 ) - يعنى : نصر و هركه با او بود شرط خدمت بجاى آوردند .