تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
غوغا در سپاه افتاد و مردم بهم آمدند ؛ ملك سؤال كرد كه چه بوده است ؟ گفتند : دو شير در ميان نرگه پيدا شده‌اند و خيلى مردم را شكم دريدند و مركبان ازيشان رم ميخورند و اينك رسيدند ، رو بشما دارند ! شاه سليم گفت كه تيرباران كنيد . فرخ‌زاد خدمت كرد و گفت : مرادم به حضرت شاه آنست كه جنگ اين شيرانرا به من باز گذارند تا در برابر شاه من با اين شيران جنگ كنم و هنرى خود را بنمايم . شاه سليم گفت : مبادا كه المى بجانت رسد ! فرخ‌زاد قبول نكرد . در آن حالت آن دو شير پيدا شدند ، نر و ماده ، دهن گشاده ، دست و دهن به خون آلوده ، نعره زنان پيش مىآمدند . فرخ‌زاد چون ايشانرا بديد مركب دريشان جهانيد تا از پشت مركب با ايشان جنگ كند . مركب از شيران برميد و پيش نمىرفت ؛ پهلوان چون چنان ديد از پشت مركب پياده شد و مركب را بگداشت و دست بقايمهء تيغ كرد ، تيغى چو قطرهء آب بركشيد ، بسبزى چو برگ سداب و به تيزى چو آتش سوزان ؛ بيت :
جز آبدار سر تيغ آتش افشانش * كسى نديد بعالم مصوّر « 1 » آتش و آب سنان اوست عروس شگرف نصرت و فتح * عجب عروسى كور است زيور آتش و آب
اين‌چنين تيغى گزاينده بركشيد و رو بجنگ آن دو شير كرد . نره شير جستنى كرد تا سر فرخ‌زاد از تن بركند . پهلوان آن تيغ كه در دست داشت چنان بر كلهء سرش زد كه تا صدر سينه‌اش درهم بشكافت . شير نر در افتاد و شير ماده چون شير نر را كشته ديد بر فرخ‌زاد حمله كرد . فرخ‌زاد تيغى ديگر بر ميان آن شير زد كه چون خيار به دو نيم كرد . جمله تحسين و آفرين كردند . شاه سليم از پشت مركب پياده شد و مركب خود را بفرخ‌زاد بخشيد . در حال صد هزار دينارش از خزينه امر كرد ،
هامش
( 1 ) - در اصل : مصمم