دهد اندك اندك بعمر دراز * پس آنگه ستاند بيك لحظه باز
بگرد از وى و سوى يزدان گراى * بهركار فرمان يزدان بپاى
اگرچه شهى بر زمين و زمان * خداوند را بندهاى بىگمان
مخور غم فراوان ز روى خرد * كه اندك زيد هركه غم پر خورد
به نزديك تابوت زرين مگرد * كه ديدى در آن خانهء لاجورد « 1 »
فيروز شاه چون آن كلمات بخواند بسيار بگريست و بر دانايى آن پادشاه آفرين كرد و آن مقدار كه توانستند از آن گنج برداشتند و از آن قلعه بيرون آمدند و سه روز ديگر در آن جزيره بودند تا آن كشتيها تمام جمع آمدند . بعد از آن از آنجا راه قبروس در پيش گرفتند ، به اندك روزگارى بقبروس رسيدند ، هرچند كه جزيرههاى پر عجايب در راه بود ، تفرجكنان ميرفتند ، تا بجزيرهء قبروس رسيدند .
اهل جزيره از آمدن فيروز شاه آگاه شد [ ند ] . خورشيد شاه و جمشيد شاه و قبيحاى فرنگ بر لب دريا بودند و انتظار شاهزاده فيروز شاه مىكشيدند كه عظيم نگرانى داشتند كه شاهزاده دير مىآمد . چون علامت كشتىها پيدا شد ، طبل بشارت فرو كوفتند و خرميهاى عظيم كردند . شاهزاده از كشتى بيرون آمد و آن خوكسر را بيرون آوردند . شاه فيروز شاه خورشيد شاه و جمشيد شاه و قبيحاى فرنگ و طيطوس حكيم را در كنار گرفت و آنچه رفته بود از قصهء قلعهء خوكسران و حكايت جزيرهء سوزان « 2 » جمله را باز گفت . طيطوس حكيم گفت كه خدا بر عمر تو بركت كناد كه تو صاحب قران عالمى و بسيار كارها از دست تو برآيد و نامت در جهان بماند .
فيروز شاه در شهر قبروس درآمد . خلق نثار بر سرش ريختند . شاهزاده در ايوان ارغوش آمد و بر تخت برآمد و بنشست و بفرمود كه آن مالها كه ارغوش از اسكندريه آورده و آن مالهاى ارغوش فرنگ و آن مالها كه از طلسم طهمورث آورده بود ، جمله را جمع كردند و اسيران اسكندريه را خلاصى داد . بعد از آن عروسى عظيم
هامش
( 1 ) - از مؤلف داستان يا منظومهء مفقود دارابنامه است
( 2 ) - منظور همان جزيره است كه قبلا « جزيرهء آتش » ناميده شده بود .