به پيش هر ايوان درختى ز زر * زبر جد بر و برگ و ياقوت بر « 1 »
آن جوانان از آن ايوان عجب ماندند . يكى از آن مبارزان طمع كرد و دانهيى قيمتى برداشت ، خواست كه بيرون رود در آن خانه بر روى ايشان بسته شد ، هرچند جهد كردند آن در گشاده نشد و راه بيرون آشكارا نگشت ، بيت :
اگر ز آن گهرها ببردى كسى * نديدى ره ار چند جستى بسى « 2 »
مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه در زير زمين راهى ديدند و بدان راه درآمدند و مقدار نيم فرسنگ برفتند ، تا عاقبت به سنگ خانهيى رسيدند ، مثل سردابهيى ؛ در آن سردابه درآمدند ، تختى ديدند كه در ميان آن سردابه زده بودند و شخصى بر بالاى تخت در خواب رفته بود و چادرشبى از پرنيان بر روى كشيده و لوحى از بالاى سر او آويخته . فيروز شاه آن لوح را بشيب آورد ، خطى بر آن لوح نبشته ديد ، بيت :
نبشته چنين بد كه هرگز خرد * بدين جاى و مأواى من نگذرد
چه باشد ز بهر سراى سپنج * ندارد دل خويشتن را برنج
منم پور هوشنگ شاه بلند * جهاندار طهمورث ديوبند
حصار و طلسمى « 3 » چنين ساختم * ز مردى به ابر اندر افراختم
ازين گوهران كمترين گوهرى * بها بيشتر دارد از كشورى
به چندين گهر در سپنجى سراى * چو من شه نماندش هم ايذر بجاى
تو اى پهلوان گرد جوينده كام * كه خوانند فيروز شاهت بنام
ز ما بر تو باد آفرين و درود * چو آيى بدين كاخ فرخ فرود
طلسمى كه بستم تو دانى گشاد * چو ديدى ز كردار ما دار ياد
مگر تا نبندى دل اندر جهان * نباشى به دو ايمن اندر نهان
كه گيتى يكى نغز بازى گرست * كه هر دم ز نو بازى ديگرست
هامش
1 - 2 - اشعار از مؤلف و يا از منظومهء مفقود دارابنامه است .
( 3 ) - در اصل : طلسم .