تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 814

مساهمون:

ص٨١٤
در آن قوم افتاده بودند و ازيشان مىكشتند . بفضل خداى تعالى ، عنايت حق تعالى مدد حال فيروز شاه شد . زمانى كه برآمد « 1 » ، آن قوم به تنگ آمدند . بر سر برج و بارو مىرفتند و خود را بشيب مىانداختند و بعضى بدست جوانان ايران هلاك [ مى ] شدند . ديگر جوانان از عقب شاه‌زاده بر آن بالا رفتند و مدد كردند ، و چندان از آن قوم بكشتند كه يكى بنگداشتند و بعد از آن آن قلعه را به كلى خراب كردند . هرچند در آن قلعه بگشتند هيچ نيافتند ، به غير از بتى ، از پنجاه من زر سرخ ساخته بودند ، بر صفت سگى بود زرين ، مرصع بجواهرهاى قيمتى ، كه آن حرام‌زادگان آن سگ زرين را مىپرستيدند . شاه‌زاده فيروز شاه عجب ماند . چون از كار آن قلعه پرداختند هم بدان راه نقم به زير آمدند و در كشتى درآمدند و بدان كوه ، بلشكرگاه ، آمدند و شكر يزدان بجاى آوردند كه از دست آن سگان خلاصى يافتند . آن شب آنجا بودند ، روز ديگر در كشتى نشستند و آن دو وجود را كه از خوك‌سران گرفته بودند ، كه راه قلعه نموده بودند ، كه شاه‌زاده گفته بود كه اگر راست بگوييد شما را نكشم ، از براى ديدن خلق در كشتى درآوردند و راه قبروس در پيش گرفتند . پيش‌روان در پيش رفتند . ملك قبيحاى فرنگ و خورشيد شاه و جمشيد شاه در قبروس بودند ، چون از آمدن فيروز شاه خبر يافتند شهر قبروس را بياراستند و بر كنار دريا آمدند و انتظار فيروز شاه مىكشيدند . اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه فيروز شاه آن شب كه صباحش به شهر قبروس مىرسيد ، در نيم‌شبش بادى تند برخاست و كشتيها نيم غرق بود ، بناچار بادبانها را فرو گرفتند ، و لنگر در آب انداختند ، بعمق دريا نرسيد ، پس عنان كشتى بدست قضا و قدر دادند ، تا آن كشتيها را در آن دريا پراگنده كرد ، تا هنگام صبح آن كشتيها را از هم جدا كرد . شاه‌زاده فيروز شاه گفت : تا خدا را درين چه حكمتست كه ما را درين دريا سرگردان كرد .
هامش
( 1 ) - « زمانى كه برآمد » به لهجهء عاميانه امروز در معنى اين تركيب به كار رفته : چون مدتى گذشت ، و در تعبير ادبى بايد چنين باشد : چون زمانى برآمد .