تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 803

مساهمون:

ص٨٠٣
طرف بزنند ، بميخ و مسمار محكم كنند و بر سر آن ستونها تختها اندازند ، و باز گرد او را حصار به چوب درآرند ، و روى آن را بپوستها بپوشانند ، و اين قلعهاى چوبين باشد و چنان بسازند كه بلندى چندان باشد كه بلندى حصار قبروس است ؛ و آنگاه جوانان جنگى بر آن قلعهاى چوبين روند و جنگ كنند ، تا پيش حصار قبروس روند و بضرب تير ايشانرا محاصره كنند و آنها كه بر كنار حصارند ايشانرا برانند و از قلعه بر سر برج روند ؛ اگر اين تدبير كرده شود زود توان گرفتن و اگر غير ازين باشد نتوان گرفتن . فيروز شاه گفت اين نيكو تدبيريست اگر كرده شود ، اما ما را استعداد اين كار نيست . قبيحا گفت اگر شما را بدين كار ميلى هست ولايت ما نزديكست ، بفرستم تا خلق بيايند و اسباب اين كار از ميخ و مسمار و اره و تبر ، آنچه دربايست باشد بيارند تا اين كار پيش ببريم . فيروز شاه گفت روا باشد . قبيحا حكم كرد تا خدمتكارانش برفتند و به حكم ملك قبيحاى فرنگ استادكاران را با خلق بسيار و اسبابى كه دربايست بود بياوردند و در آن بيشه بكارها مشغول شدند ؛ چنانك به‌روز عيار فرموده بود ، دويست قلعه از چوب بساختند اما چنان بساختند كه بر گردونها بود كه به اندك اشارتى روان شدى و ميان آن را پر از خاك كردند كه در هر حصارى دويست مبارز را جاى بود . چون ازين كارها بپرداختند بر شاه‌زاده عرض كردند . فيروز شاه را بغايت نيك آمد و آفرين بر به‌روز عيار كرد كه چنان فكرى كرده بود . پس مردان كار و تيراندازان نامدار در آن حصارها رفتند . فيروز شاه حكم كرد تا كوس حربى فرو كوفتند . سپاه ايران سوار شدند و آن دويست قلعهء چوبين را بر چهار طرف شهر قبروس آوردند و در قفاى حصارها خلقى بسيار ايستاده بودند و آن حصارها را مىراندند . آن حصارها با آن مردم كه برو بودند بسوى حصار روان شدند . اهل قبروس چون چنان ديدند بجنگ كردن مشغول شدند . اين خلق كه به زير حصار چوبين بودند ، برابر حصار بودند كه بلندى قلعهء چوبين با كنار برج برابر بود و مردم آن قلعها را پيش مىراندند . جوانان ايرانى سپرها در رو كشيده جنگ مىكردند و تيراندازان تير مىانداختند كه موى مىشكافتند .