تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١
كه آن سر بر سر نيزه كردند و كوس بشارت فرو كوفتند . سپاه ايران چون آگاه شدند كه ارغوش فرنگ بهلاك آمد ، ايرانيان دلير شدند . اهل فرنگ چون از حال شاه خود بدانستند ، بمرگ شاه خود دل شكسته شدند ، لحظه‌يى ديگر جنگ كردند . عاقبت شكست بر سپاه ارغوش فرنگ آمد ، گريزان شدند . سپاه ايران در عقب ايشان برفتند و غارت و غنيمت آوردند . ملك ارغوش فرنگ وزيرى داشت قيماس نام ؛ مردى كاردان بود و صاحب اختيار بود . چون ملك ارغوش فرنگ را كشته ديد ، بدانست كه هزيمت بهترست ، عزم شهر كرد . چون به شهر قبروس رسيدند در شهر درآمد و حكم كرد تا بر سر برج و بارو شدند و بكارسازى حرب حصار مشغول شدند . ملك ارغوش فرنگ را دخترى بود چون ماه شب چهارده او را جثه نام بود ، چون از مرگ پدر آگاه شد ، موى ببريد و روى بخراشيد و جامهء سياه در بر كرد و بماتم پدر بنشست . شال سياه در برج و بارو كشيدند و در ميان شهر كاه بريختند . اما چون فيروز شاه چنان فتحى بكرد و ملك ارغوش فرنگ را بكشت و غارت و غنيمت ايشان بگرفت ، قبيحا را نيكو بنواخت و خلعت خوب داد . قبيحا گفت اى شاه‌زاده ، اكنون بر در شهر قبروس بايد رفتن كه گرفتن شهر قبروس عظيم مشكل است كه اهل قبروس بيشتر ناوك اندازند و طريق جنگ حصار نيكو ميدانند . فيروز شاه گفت يزدان راست آورد ، هيچ باكى نيست ! راوى گويد كه سه روز آنجا بودند ، روز چهارم سوار شدند و راه شهر در پيش گرفتند ، چون بر در شهر رسيدند ، فيروز شاه نگاه كرد ، شهرى ديد عظيم محكم و بزرگ از سنگ سياه ساخته بودند ، خيلى بلند بود ، اما هيچ خندق نداشت ، از غايت بلندى احتياج بخندق نبود . فيروز شاه گرد شهر « 1 » بگرديد ، صد هزار آدمى جنگى بر برج و بارو آمده بودند و نعره مىزدند و تير ناوك و چرخ ميانداختند ، و فغان مىداشتند و به زبان فرنگى دشنام ميدادند . فيروز شاه در برابر شهر قبروس فرود آمد و خيمه و بارگاه زدند . شاه‌زاده در بارگاه
هامش
( 1 ) - در اصل « خندق » بود ولى ناسخ خود آن را در متن اصلاح كرده و روى آن « شهر » نوشته است .