تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 800

مساهمون:

ص٨٠٠
جنگ از آن زخم كلنگ ايمن باشند . فيروز شاه عظيم خرم شد ، كه عظيم از آن زخم كلنگ به زحمت بودند . فيروز شاه آن جامها را بر سپاه خود بخش كرد . لشكريان خرم شدند و بكارسازى حرب مشغول شدند . اين خبر بملك ارغوش فرنگ كردند كه قبيحاى فرنگ با ده هزار مرد آمد و با فيروز شاه يكى شد . ارغوش ازين معنى بغايت پريشان شد اما هيچ چاره نداشت . بناچار سپاه كارسازى حرب كردند ، تا آن شب بگدشت و آفتاب برآمد . آن دو سپاه سوار شدند و در مقابل هم صف‌آرايى كردند . چون كار هردو سپاه تمام شد برهم حمله كردند و جنگ درانداختند . سپاه قبروس غلبه‌تر بودند . فيروز شاه با پنج هزار مرد از مبارزان سپاه خود ، از ميان سپاه جدا شدند و از كمين‌گاه بر بنه‌گاه ملك ارغوش فرنگ زدند و تيغ در آن قوم نهادند و كشتن گرفتند . مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه از اول روز تا وقتى كه آفتاب به حد مغرب رسيد حرب كردند ، خيلى جوانان از هر دو طرف بهلاك آمدند . در ميان حرب كردن فرخ‌زاد به ارغوش فرنگ رسيد و يك نعره بر ارغوش فرنگ زد كه اى حرام‌زاده جان كجا برى ؟ ملك ارغوش كلنگى از پولاد در دست داشت كه اگر بر سنگ زدى بگدشتى ، بر فرخ‌زاد حمله كرد . فرخ‌زاد سپر در سر آورد تا آن ضرب را بگيرد ، ملك ارغوش فرنگ بزد بر سپر فرخ‌زاد كه چون سوزن از حرير بگدشت ، بر خفتان آمد ، بگذشت ، چون بدان جامهء نهنگ رسيد ، بيستاد ، و اگر آن جامهء پوست نهنگ نبودى ، فرخ‌زاد بهلاك آمده بود . فرخ‌زاد چون چنان ديد يك ضرب تيغ حواله كرد ، ملك ارغوش فرنگ سپر در سر كشيد تا آن حمله را از خود رد كند ، فرخ‌زاد نام يزدان بر زبان آورد چنانش بر سپر زد كه سپر بر دست او به دو نيم شد . سر يلمان تيغ بر ميل كلاه خود آمد ، بشكافت ، بر كلهء سر ارغوش فرنگ آمد تا حلق بر هم بردريد . ملك ارغوش فرنگ از پشت مركب نگونسار شد . فرخ‌زاد آن سر ببريد و پيش فيروز شاه آمد و آن سر را در سم مركب شاه‌زاده انداخت . شاه‌زاده بر وى آفرين كرد و حكم كرد
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 800 | مولانا محمد بن احمد بيغمى