اما مؤلف اخبار و گزارندهء داستان چنين روايت مىكند كه چون ارغوش فرنگ بهروز عيار را بدر كرد ، بفرمود كه سپاه بر در شهر ، در فلان مرغزار كه در مملكت از آن جايى بهتر نيست ، آنجا جمع آيند . هشتاد هزار مرد جنگى جمع آمدند .
ملك ارغوش مال بداد تا سپاه كارسازى كردند . روز ديگر ارغوش فرنگسوار شد .
خلق شهر هركسى سخنى ميگفتند ، تا سپاه از دو طرف در آن مرغزار جمع آمدند و در برابر يكديگر فرود آمدند و آن شب در هر دو سپاه منادى حرب مىكردند و به كار سازى حرب مشغول شدند ، تا وقتى كه مشعلهء خاورى را برافروختند و قنديل ماه را فرو نشاندند ، و سلطان سيارگان كه نيّر اعظم است ، جمشيدوار تاج روشنايى بر سر و لباس زرين در بر ، خرامان خرامان در ميدان آسمان بجولان درآمد . آن دو سپاه از جاى برجستند و زين بر پشت مركبان بربستند و ميدان از علمهاى الوان برآراستند .
جوا [ نا ] ن ايرانى بفرّ يزدانى غرق جوشن و آهن شدند و پاى در ركاب درآوردند و بر پشت مركبان سواره شدند . شاهزاده فيروز شاه حكم كرد تا گورگهء جنگ فرو كوفتند و ناى رزمى در دميدند . شيههء مركبان و هاىوهوى گردان در آن بيابان برآمد . شاه فيروز شاه در قلب لشكر بايستاد و چتر شاهى بالاى سر او بداشتند و نقيبان از هر دو طرف صفآرايى كردند . چون كار هر دو سپاه تمام شد اول كسى كه عزم ميدان كرد سيامك سيه قبا بود ؛ نعرهزنان در ميان ميدان آمد و جولان كرد و مبارز خواست . ملك ارغوش فرنگ [ گفت ] اين چه كسيست ، و بچه كار آمده است ؟ گفتند : رسم اين طايفه اينست كه يك يك در ميدان آيند و جنگ مىكنند .
ملك ارغوش فرنگ گفت كه شما بر طريق و رسم خود حرب كنيد . سپاه فرنگ بيكبار حمله كردند . سيامك چون چنان ديد بيكبار او نيز حمله كرد . فيروز شاه گفت اين حرامزادگان بيكبار حمله كردند ! شما نيز حمله كنيد . پس سپاه ايران ، سى هزار مرد بيكبار حمله كردند .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 792
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٧٩٢