تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
نام بود ، با شاه سيف الدوله گفت : اى شهريار ، هيچ وظيفه نبود كه شماط و شماس اين مبارز ايرانى را با خود بيارند ، چون وليد خالد و سرور يمنى حريف ايرانيان نبودند ، و ما نيز حريف ايشان نخواهيم بودن ، فتنه در ملك ما قايم شد ، البته در عقب اين مبارز كسى خواهد آمدن ، اما حاليا بودنى بود ! اكنون مصلحت آنست كه اين بهمن زرين كلاهست و صاحب چهل هزار سوارست ، او را مكرم و عزيز مىبايد داشت كه آخر كار پشيمان نشويم . بقول وزير او را عزت مىداشتند . از شراب و كباب هيچ ازو باز نمىداشتند . چون آشوب عيار بملاطيه آمد ، بدر ايوان شاه سيف الدوله آمد و گفت : من عياريم و از خدمت‌كاران ملك دارابم ، مكتوب به خدمت شاه سيف الدوله آورده‌ام . در حال و در دم اين خبر بشاه سيف الدوله كردند ، گفت بار دهيد . بار دادند ، آشوب عيار درآمد و خدمت كرد و شرط ادب بجاى آورد . شاه سيف الدوله گفت : چه كسى و از كجا مىآيى ؟ آشوب عيار مكتوب برون آورد و ببوسيد و بدست نيك اختر وزير داد . نيك اختر وزير نگاه كرد ، مهر ملك داراب را ديد ، ببوسيد و برخاست و خواندن گرفت . نبشته بود كه : بسم اللّه الملك الحق المبين . بعد از ثناى ملك تعالى درود بسيار بر ارواح ابنياء مرسل عليهم السلام . ديگر به حضرت شاه سيف الدوله ، معلوم آن پادشاه باشد كه سپاه مصر را شكستيم ، در وقت گريختن شماس و شماط ، بهمن زرين‌كلاه را كه پهلوان سپاه ماست بخم كمند ، او را گرفته‌اند و بملاطيه آورده‌اند . زينهار ! چون مكتوبم بمطالعه رسد پهلوان بهمن زرين‌كلاه را از بند بيرون آورى و با او يكى شوى و پهلوان فهر و جهر [ و مهر ] را با سى هزار مرد فرستاده‌ام كه از آنجا بدمشق روند كه مسروق بن عتبه در وقت گريختن بهمن زرين‌قبا را گرفته و بدمشق برده است ، تا شهر دمشق را بنام ما بگيرند كه شاه‌زاده مظفر شاه را نيز با صد هزار مرد به همين كار فرستاده‌ايم ، و ديگر خواهيم فرستادن ، تا از جملهء دوستاران باشى كه دوستى ما ترا
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 773 | مولانا محمد بن احمد بيغمى