تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 767

مساهمون:

ص٧٦٧
نهاده و آن موضع را بنور حضور خود منور و مزين گردانيده بودند . عين الحيات و توران دخت هر دو زمين خدمت ببوسيدند و شرط ادب بجاى آوردند و پيش رفتند و دست ملك داراب ببوسيدند . ملك داراب از آن حسن و جمال ايشان حيران ماند . بلطف و خوشى ايشانرا بنواخت و در پيش خود بنشاند و انعام كرد . بعد از آن رو بشاه‌زاده فيروز شاه و مظفر شاه كرد ، و گفت : اى جانان من ، در عالم هيچ پادشاه‌زاده را چنين دو محبوب نبوده است ، و در هيچ باغى چنين دو سرو نرسته ، و در آسمان خوبى چنين دو شمس و قمر برنيامده است ، اما شما را درخورست . ايشان روى خدمت بر زمين نهادند و گفتند كه اين همه از فر دولت ملك است . ملك داراب گفت : وليد خالد در زندانست ، او را از زندان بيرون آريم و از براى خاطر توران دخت از گناهش درگذريم و همان ملك مصر را به دو تسليم داريم تا او اجازت دهد كه توران دخت را به مظفر شاه دهيم ، جاسوسان در طلب شاه سرور بروند كه بكجا رفته است . نوعى كنيم كه او نيز به خدمت آيد و همان ملك تعز را به دو تسليم داريم و عين الحيات را از براى فيروز شاه بخواهيم و ازينجا بدمشق برويم و بهمن زرين‌قبا را از بند خلاص كنيم و بعد از آن راه ايران در پيش گيريم تا هركس بمأواى خود و مقام خود روند كه خيلى وقتست كه ما از ايران بيرون آمده‌ايم و بسيار مملكت در زير دست و پا خراب شد . فيروز شاه و مظفر شاه هر دو خدمت كردند و آن شب در خدمت ملك داراب بودند تا وقتى كه عمر شب به آخر آمد و نكهت باد صبا بوزيد و رومى روز از جور هندوى شب برهيد و سپاه قيطاس شب از حملهء شير گردون برميد ، بيت :
چو بگرفت سلطان زرينه تاج * به تيغ زر از خسرو زنگ باج شه روم بر ابلق تيز پوى * بچوگان درآورد زرينه‌گوى
ملك داراب بار داد تا امراى دولت درآمدند و هركس بجاى خود قرار گرفتند . چون لحظه‌يى برآمد مجلس گرم شد . آن مالى كه نيك‌انديش وزير نموده
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 767 | مولانا محمد بن احمد بيغمى