17 فتح اسكندريه
اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه خوانديم در حضور دوستان كه جمشيد شاه با لشكر رو به اسكندريه نهادند ، اما سكندر شاه با خورشيد شاه به اسكندريه رفت و بفرمود كه خورشيد شاه را در بند كشيدند ؛ وزيرى داشت بختيار نام ، با او مشورت كرد كه ايرانيان شاه وليد خالد را شكستند ، من در وقت آمدن اين جوانرا گرفتم و با خود آوردم . بختيار گفت : بد كردى . البته در پى اين جوان بيايند و ما را كار مشكل گردد ، پس ما را كار راستى جنگ بايد كردن . اسكندر شاه گفت : دانم تا از گرفتن شهر مصر نپردازند به طرف ما كسى نيايد و گرفتن شهر مصر دشوار خواهد بودن ، اما ما نيز غافل نباشيم . اسكندر شاه را دخترى بود بغايت عاقله و صاحب جمال او را گلاندام نام بود ، و بغايت تيرانداز خوب بود ، و بيشتر اوقات با خدمتكاران خود به شكار رفتى و شكار كردى و نشاط راندى ؛ از پدر اجازت شكار كرد . سكندر شاه گفت اجازت دادم اما زينهار كه نيكو احتياط كنى ! كه لشكر ايران در حوالى مااند و از ملك سكندريه دور نشوى . گل اندام خدمت كرد و با دويست كس به شكار بيرون رفت و گرد شهر مىگرديد و شكار مىكرد . تقدير خداى تعالى چنان بود كه جمشيد شاه نيز در آن حوالى رسيده بود و لشكر در عقب