تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩
و بملك ملاطيه برويم و پهلوان جهان بهمن زرين‌قبا را خلاص دهيم و ملك ملاطيه بنام شهريار بگيريم و باز زود به خدمت بياييم . فيروز شاه بر آن سه برادر آفرين كرد و ايشان را خلعت داد و گفت چون جمشيد شاه بازگردد شما را بملاطيه بفرستم ، اما كسى ديگر بايد كه بديار سعيد رود و پهلوان ديگر آنجاست خلاص دهد ، و كسى بايد كه بدمشق رود بهمن زرين‌كلاه را خلاص دهد ، اما جمشيد شاه برود تا از اسكندريه خبر آيد . پس جمشيد شاه با پنجاه هزار سوار برفت . اما راويان اخبار چنين روايت ميكنند كه چون وليد خالد شكست يافت و در شهر مصر رفت ، حكم كرد تا بهزاد و سيامك را در بند كشيدند . شاه سرور يمنى را با نيك‌انديش وزير و طيفور وزير با جملهء امراى مصر طلب كرد و گفت چون دانيد حال ما را با ايرانيان ، كه حرب كردن با ايشان سودى ندارد ، مصلحت چون مىبينيد ؟ بگوييد ! طيفور گفت ما مردمان غريبيم و از ملك آواره گشته ، اين فتنه در ملك شما از بهر ماست ، اگر شما را سر صلح است با ملك داراب مردى و مروت كنيد و زودترى ما را بگوييد تا ما نيز چارهء خود كنيم و رو بروم نهيم ، پيش ربيعاى قيصر ؛ و اگر جنگ خواهيد كردن تا ما نيز ايمن باشيم . نيك‌انديش گفت اى طيفور ، اين چه سخن است ؟ دختر شما زن شاه‌زادهء ماست ، ما شما را به هيچ وجه از دست ندهيم ، اگر جنگ بايد كرد باهم و اگر بايد رفت هم « 1 » باهم برويم . به هيچ نوع از هم جدا نخواهيم شد و ديگر آنكه ملك مصر بزرگست و غلبه ، نه از آن شهرست كه زود زود توان گرفتن ، درين شهر هفده هزار محله است و در هر محله‌يى دوانزده هزار كوچه و در هر كوچه‌يى هزار خانه « 2 » و جمله مال‌دار و منعم . اگر صد سال ايرانيان بر در اين شهر بنشينند با اين
هامش
( 1 ) - در اصل : رفت هم بايد رفت . ( 2 ) - به اين حساب در شهر مصر كه البته مراد گويندهء قصه پايتخت آن بود ، 000 ، 000 ، 000 ، 204 خانه وجود داشت و اگر بطور متوسط در هر خانه 5 نفر زندگى ميكردند جمعيت شهر 00 ، 000 ، 000 ، 020 ، 1 نفر ميشد ! عدم توجه اذهان مردم را به مفاهيم عدديه در آن روزگار از همين حساب بنيكى ميتوان دريافت . در لشكركشيها و جنگها و كشتارها و نظاير اين امور هم در اين كتاب نظير اين محاسبات را ميتوان كرد و به عين همين نتيجه ميتوان رسيد !