خود بخش كردند و شهر مصر را در ميان گرفتند و محاصره كردند و به تدبيرات مشغول شدند كه با شهر مصر چه كنيم و امراى پراگنده چون جمع كنيم ؟ درين انديشه بودند .
ملك داراب گفت : تدبير اين كار چون كنيم و ملك مصر بدست ما كى آيد ؟ طيطوس حكيم گفت اى شاه جهان ، ملك مصر را خواهيم گرفت . ملك داراب گفت اى حكيم ، هيچ شكستى در طالع لشكر ما هست ؟ حكيم گفت شكست حاليا از لشكر ما دورست تا بملك روم رويم و ملك عالم مسخر تو خواهد شد و بسيار مملكت را شاهزاده فيروز شاه خواهد گشادن و بسيارى زحمت خواهد كشيدن اما مرادش را خداى تعالى برآرد . اما دور از دولت شهريار محنتى عظيم در طالع شاه ديدهام . بازگشاد آن هم از دولت فيروز شاه خواهد بودن . ملك داراب گفت : خير باشد . گفت حاليا فكر آن كنيد كه شهر مصر را چون بگيريم ، و بهزاد و سيامك را از بند مصريان چگونه خلاص دهيم و در پى ياران ديگر كرا خواهيم فرستادن ؟
بهروز عيار گفت : شنيدهام كه سكندريه نزديك است ، يكى را تعيين كنيد كه برود و سكندريه را بگيرد و خورشيد شاه را از بند خلاص كند . فيروز شاه گفت كيست در ميان مبارزان كه برخيزد و كمر خدمت بر ميان بندد و برود و ملك سكندريه را بگيرد و خورشيد شاه را از بند خلاص كند ؟
برخاست جوانى چون خورشيد منير و خدمت كرد و گفت بنده بروم كه خدمت خداوند برماست خصوصا كه برادرم خورشيد شاه در بند است و بر من واجبتر است .
فيروز شاه به روى آفرين كرد و گفت لشكر بردار و بدين كار قيام نما . در حال جمشيد شاه را خلعت دادند . حكم شد كه پنجاه هزار سوار با بادرفتار عيار با جمشيد شاه به سكندريه بروند . بعد از آن سه برادر برخاستند ، از ملك طايف ، فهر دلاور و جهر دلاور و مهر دلاور ، زمين بوسيدند و گفتند ما در خدمت شهريار هيچ كارى نكردهايم كه لايق باشد ، امروز از حضرت شهريار اجازت ميخواهيم كه دستورى بدهد كه لشكر برداريم
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 698
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٦٩٨