تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
آن ده سوار با آن دو عيار مركب برانگيختند تا به كنار لشكر رسيدند و صف مبارزان مىدريدند و در عقب هم ديگر ميرفتند . فيروز شاه گفت : اى جوانمردان ، نوعى كنيد كه از هم نبريد كه لشكر غلبه‌اند اگر بمانيد ديگر بهم نرسيد . همچنين ميرفتند تا قريب جنگ‌گاه رسيدند ، آنجا كه سيامك در جنگ بود و در آن دم سيامك را پياده كرده بودند و كمندى چند در گردن سيامك انداخته بودند . درين دم فيروز شاه با آن مبارزان در رسيدند و هم از گرد راه حمله كردند . شاه شجاع چون چنان ديد با حارث گفت كه هم‌اكنون سيامك را از دست ما بدر خواهند برد ! پس هر دو درآمدند و هريك گرزى بر دوش سيامك زدند تا دست و بازوى او از كار كردن باز ماند ، در حال او را گرفتند و بربستند . شاه وليد حكم كرد تا او را بسوى مصر برند و در بند كنند . چون فيروز شاه ديد كه سيامك را بردند ، چون شير نر نعره زد و حمله كرد بر آن پشته . ملك داراب نيز با لشكر دويست هزار سوار در عقب حمله كردند . آواز كوس حربى پيچيدن گرفت . شاه وليد خالد را گفتند كه اى شاه ، ملك داراب نيز رسيد و بر لشكر ما زدند . شاه سرور گفت : اول غم اين ده سوار بخوريد كه بما نزديك‌اند و در عالم مثل ندارند . شاه وليد حكم كرد كه هركه ازين ده سوار يكى را گرفته پيش من بيارد بهم سنگ او ويرا زر بدهم . امرايى كه حاضر بودند بطمع زر قصد كردند و گرد آن ده سوار برآمدند و نعره زدند و حمله كردند و آن ده مبارز چون شيران نر حمله مىكردند و مرد بر مرد مىافگندند و از مصريان مىكشتند . اما ملك داراب با سيصد هزار مرد بسه قسم شدند و از سه طرف لشكر درآمدند و كشتن گرفتند ، جهان پر فتنه و آشوب گشت . اهل مصر بر برج‌وباروى شهر برآمده بودند و نظاره مىكردند . طراقا طراق گرز گران بود ، و شجاعان بودند كه بضرب تيغ و تبر بر هم حمله مىكردند . جنگ مغلوبه دست داد ، هيچ‌كس را پرواى كس نبود . جملهء امراى مصر و ايران در بند آن بودند كه جان خود را باز