برگرديده است كه با ده هزار سوار خود را بر درياى لشكر زده است و هيچكس در عقب ندارد ! شاه وليد چون اين بشنيد برآشفت و گفت : كار ما بجايى رسيده است كه ايرانيى كه در لشكر ايران ازو عاجزتر نيست ، خود را بر لشكر ما زند و لشكر مرا بهم برآرد و اكنون رو بپاىتخت من دارد ! چه ايستادهايد ؟ دريابيد او را ! گردان پشته قريب پنجاه هزار مرد بودند ، جمله بر سيامك حمله آوردند و سيامك را با آن ده هزار مرد در ميان گرفتند . سيامك چون چنان ديد ، طمع از خود به كلى ببريد ، بناچار تيغ كشيد و در آن قوم افتيد و مرد بر مردمى انداخت . شاه شجاع با شاه حارث و شاه اسد با پنجاه هزار سوار گرد سيامك برآمدند و از آن ده هزار سوار كه با وى بودند مىكشتند ، تا بسيارى هلاك كردند و ضرب تيغ و تير و تبر بر سيامك روانه كردند . هرچند كه زخمى چند عظيم داشت ، بهر سو كه حمله كردى مرد بر مرد افگندى .
اما مؤلف اخبار و گزارندهء داستان چنين روايت مىكند كه بادرفتار عيار در لشكر بود ، چون آن حال را بديد دانست كه كار سيامك بزيان آمد و لشكر او كم شد ، در حال بيرون آمد و در پيش ملك داراب آمد و گفت : اى شاه ، كار بر سيامك بتنگ آمد ، مدد كنيد ! و لشكرش كشته شدهاند و باقى پراگنده گشتهاند . وقتست كه او را بگيرند ، هرچند كه او نيز بسيارى از مصريان هلاك كرده است . فيروز شاه گفت : اى جوانمردان ، كيست كه با من يار شود كه صف لشكر دشمن ببريم و به هيچ جا و به هيچ چيز مشغول نشويم ، باشد كه سيامك را دريابيم كه مرد پهلوانست و از جملهء مبارزانست . بهزاد گفت كه من بيايم . فرخزاد گفت من نيز بيايم . شهمرد نهروانى گفت من نيز بيايم . شيرين سوار طالقانى و رستم اردستانى و خورشيد شاه و جمشيد شاه [ و ] قارن جهانسوز و قارن جهانگير با پيل افگن ايرانى ، اين ده سوار يگانه كه در هنر هر يكى جهان پهلوان بودند ، اتفاق كردند . بادرفتار عيار با طارق عيار در پيش روانه شدند . ملك داراب گفت : من نيز در عقب با لشكر گران رسيدم .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 694
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٦٩٤