بيكبار فرو ريختند تا كنار لشكرگاه رسيدند ، بيكبار نعره زدند و تيغ بركشيدند .
سيامك گفت كه هيچكس نام مبريد و نعره زنيد و در ميان لشكر مرويد . چنان كردند . غوغا در لشكر مصريان افتاد كه از طرف شهر مصر لشكرى بر ما شبيخون كردند . در حال خفتگان بيدار شدند و مستان هشيار شدند و سلاحها در بر كردند و سوار شدند و نعره و فرياد از لشكر برآمد . شاه وليد از خواب بيدار شد ، گفت :
چه بوده است ؟ گفتند لشكرى از طرف مصر بر ما شبيخون كردهاند . او نيز بيرون آمد و نعره زد كه مردانه باشيد . هركه سوار گشتى سوارى ديگر را ديدى ، گمان بردى كه دشمن است ، بكشتى . بدين نوع تيغ درهم نهادند . سيامك با پنجاه هزار سوار گرد ايشان برمىآمد و نعره مىزدند و آشوب در آن لشكرگاه مىانداختند و روان بسوى ديگر بدر ميرفتند . بدين طريقه تا از چهارگوشهء لشكر درآمدند و نعره زدند و تيغ كشيدند و حرب ميكردند . غوغا در لشكر مصريان درافتاد ، گمان بردند كه از چهار طرف لشكر دشمن بريشان شبيخون آوردهاند . مصريان و يمنيان و شاميان درهم افتادند و بسيارى از هم بقتل آوردند .
سيامك گفت مرا نوعى بايد كرد كه وقت سحرگاه خود را پيش علم شاهى اندازم كه كارم از آنجا تمام شود . پس عزم علم كرد ، مىآمد در ميان لشكر و به لشكر خود حكم كرد كه شما با هيچكس جنگ مكنيد مگر با كسى كه قصد شما كند و در عقب من بياييد تا وقت كار آيد ، آنگه كار كنيد . اين بگفت و آنگاه قدم در لشكرگاه مصريان نهادند و ميرفتند و آن هشتصد هزار مرد بر هم برآمده بودند و درهم افتاده بودند و از هم مىكشتند و سيامك با لشكر خود قصد سراپرده كرده بود . بادرفتار را گفت كه تو برو و فيروز شاه و ملك داراب را خبر كن كه ايشان نيز در اول صباح كوس فرو كوبند و مرا در ميان اين درياى لشكر مدد كنند . بادرفتار برفت تا بلشكرگاه ايران رسيد . لشكر ايران نيز بهم برآمده بودند از آشوب و فتنهء مصريان ، جملهء امراى دولت بر در بارگاه ملك داراب گرد آمده بودند و مشعلها برافروخته
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 691
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٦٩١