تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
سر از تن جدا شده ، و بعضى را جگرگاه شكافته ، و بعضى را مغز در دهان راه يافته و بعضى در زير پاى مركبان خرد شده ، و بعضى از ترس متحير شده . بعضى شادكام و بعضى اندوه‌ناك ! نه مجال آب خوردن و نه پرواى وصيت كردن . زحل از ترس در فلك نهان گشته ، مشترى بر مرگ جوانان گريان گشته ، مريخ خنجر جفا كشيده ، رنگ آفتاب زرد گرديده ، زهره چنگ از دست افگنده ، عطارد از حساب كشتگان عاجز مانده ، قمر در زير ابر جامهء ماتم پوشيده ، زمين از هيبت رنگ رخ سرخ كرده ، بيت :
چو درياى خون شد همه دشت وراغ * جهان چون شب و تيغها چون چراغ هوا گشته چون روى زنگى سياه * ز كشته نديدند بر دشت راه فرو رفت و بر رفت روز نبرد * بماهى نم خون و بر ماه گرد تو گفتى هوا تيغ بارد همى * به خاك اندرون لاله كارد همى
چون جنگ سخت شد بسيارى از هم بكشتند . هرچند كه ايرانيان مبارز و پهلوان بودند و در كار خود تمام ، اما لشكر مصر بغايت غلبه بودند و پشت ايشان به شهر مصر گرم بود ، دست و تيغ بر ايرانيان گشوده بودند . چندانى حرب كردند كه شب نزديك شد ، كوس آسايش بزدند ، لشكر از هم بازگشتند و رو به آسايش‌گاه نهادند . جامهاى رزم بركندند و جامهاى بزم در پوشيدند و در مجلس خالد بن وليد جمع شدند و از حرب كردن ايرانيان مىگفتند و از دليرى كردن ايشان عجب مانده بودند . نيك‌انديش گفت : ايشانرا يك حملهء ديگر بقا نباشد ، دانم كه امروز از لشكر ايشان بسيار بقتل آمده باشند ، اگرچه از لشكر ما خيلى بقتل آمده‌اند اما لشكر [ ما ] بسيارست ، پيدا نمىكند ، لشكر ايشان اندك است ، اگر ده كس ناپديد شوند توان دانست . ما را يك فرداى ديگر مشكل است ، حكم كن تا كار راستى جنگ كنند كه فردا ايشان را دفع كنيم . سكندر شاه گفت : فردا ما را جنگ كردن مصلحت نيست از آنجهت كه در لشكر ما بسيار بقتل آمده‌اند و بسيارى زخم دارند ، فردا