تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
ايران بود ، اين خبر بشنيد ، پيش شاه وليد خالد رفت و خدمت كرد و خبرى كه شنيده بود بگفت . شاه وليد بن خالد با نيك‌انديش گفت : درين باب چه مىگويى ؟ نيك‌انديش گفت : اى خداوند ، ايشانرا طاقت ما و حرب كردن لشكر ما نيست ، عزم گريختن دارند ؛ جمله بدين بهانه بخواهند گريخت . شاه وليد گفت : من راضيم كه ايشان جمله بروند كه من در عقب ايشان نروم و هركه در عقب ايشان برود گردن بزنم . نيك‌انديش گفت : چرا چنين ميگويى ؟ مال دشمن بر لشكريان مباح كن تا لشكر بطمع مال نيكوتر بكوشند . وليد خالد گفت : اى وزير ، اين سخن را به مثل مىگويم كه اگر « 1 » توشهء راه نيز بخواهند بدهم . طيفور گفت : من ايشانرا نيك دانسته‌ام ، ايشان نه از آنند كه بگريزند ، على الخصوص كه فيروز شاه را محبوب در مصر است ، تا در چه مكرند و چه مكر خواهند كردن . غافل نبايد بود ! نيك انديش بخنديد و گفت : طيفور چنان ترسيده است كه باور نمىكند كه خواهند گريختن و تصور آن مىكند كه بر ما شبيخون خواهند زد . من در طالع ايشان نگاه كرده‌ام ، كار ايشان را زير و زبر مىبينم . طيفور گفت : نيك انديشه كنيد كه من نيز اين سخن از جايى مىگويم . هيچكس بقول طيفور كار نكردند و همان سخن نيك انديش مىگفتند كه لشكر ايران بخواهند گريخت . پس بعيش كردن مشغول شدند و شراب ميخوردند تا شب درآمد ، از كار سيامك غافل بودند . راوى داستان چنين روايت مىكند كه چون شب شد سيامك سيه قبا از قفاى لشكر مصر درآمد . بادرفتار عيار با سيامك بود ، گفت : اى عيار ، برو از طلايه خبرى بيار و ببين كه ايشان در چه كارند . بادرفتار خدمت كرد و روان شد تا بطلايهء مصريان رسيد جمله را غافل ديد بعضى مست و بعضى در خواب ، بعضى به شراب خوردن مشغول . بازگشت و سيامك را خبر كرد كه وقت فرصت است . سيامك چندان صبر كرد كه وقت شبيخون كردن درآمد ، حكم كرد تا آن پنجاه هزار سوار
هامش
( 1 ) - در اصل : اگر نيز