آسايش كنيم . جمله گفتند چنين بايد كردن . بعد از آن به شراب خوردن مشغول شدند .
جاسوسان لشكر ايران در لشكرگاه مصر بودند ، چون از حال لشكر مصر خبردار شدند كه فردا جنگ نخواهد بودن ، برفتند و ملك داراب را آگه كردند .
ملك داراب گفت تدبير ما چيست كه ايشان جنگ كردن را در توقف انداختند و شهر مصر در قفا دارند و ايمن در مقام خود نشستهاند و ما را هيچ مددى نيست و لشكر ما هيچ يرقى « 1 » ندارند ! ما را چارهيى بايد كردن . هريك از امراى دولت سخنى ميگفتند تا سيامك سيه قبا خدمت كرد و گفت : من مصلحت آن مىبينم كه امشب مرا اجازت دهيد تا بر آن لشكر شبيخون برم و دمار از روزگار ايشان برآرم و لشكر ايشانرا بر هم زنم تا فردا شما كوس بزنيد و كار ايشان را تمام كنيد . ملك داراب رو به فيروز شاه كرد تا او جواب چه گويد . فيروز شاه گفت شاها ، سيامك مرد مردانه است و راست ميگويد ، بر آن قوم شبيخون بايد كردن تا اول بامدادان ، آنگه شاه بمباركى سوار شود ، اگر خواهند و اگرنه ، ناچار جنگ كنند . ملك داراب گفت : چنان كنيد ، اما بايد كه هيچكس ازين معنى آگاه نگردد شايد كه جاسوس ايشان در لشكر ما باشد و خبردار شوند و در كمين بنشينند آنگاه كار بر ما مشكل گردد .
بهروز عيار گفت : مصلحت آنست كه آوازه در لشكرگاه بيندازيم كه سيامك سيه قبا به ايران ميرود ، بطلب لشكر شاهزاده كرمانشاه كه در اصطرخ است ، اگر جاسوسان ايشان در لشكر باشند اين خبر را بشنوند ، و لشكر چون شب شود از عقب ايشان درآيند تا بامدادان كه شاه بمباركى سوار شود اميد داريم بفضل ربانى كه كار ايشان تمام شود . جمله گفتند كه چنين است كه بهروز ميگويد .
بعد از آن سيامك سيه قبا با پنجاه هزار مرد سوار شدند و از لشكرگاه بدر رفتند . آوازه درافتاد كه سيامك به ايران رفت تا لشكر بيارد . تارك جاسوس در لشكر
هامش
( 1 ) - يرق - يراق