تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧

16 شكست مصريان

مؤلف اين اخبار و گزارندهء اين داستان كهن چنين روايت مىكند كه تا آن لشكر را رسيدن ، مقنطرهء جادو را بضرب تير سوراخ سوراخ كرده بودند ، اما آن سى هزار مرد آن پنج هزار پياده را در ميان گرفتند و دست و تيغ بر آن قوم گشودند . بهزاد نوجوان چون چنان ديد ، از قلب‌گاه لشكر با بيست هزار مرد برانگيخت ، چون بميدان رسيد بحملهء اول آن سى هزار مرد را براند . شاه وليد گفت : مدد كنيد ! برانگيخت شموط و شماس با پنجاه هزار مرد و با بهزاد بحرب درآمدند و گرد پيچيدن گرفت . برانگيخت فرخ‌زاد ؛ هم‌چنين تا از هر دو طرف در ميدان مىآمدند تا كار بجايى رسيد كه آن دو لشكر و آن دو درياى تير و تبر بجنبيدند و درهم افتادند و علم شاهى را در حركت آوردند . لشكر مصر هشتصد هزار مرد و لشكر ايران سيصد هزار مرد درهم افتادند و از هم ميكشتند ، سر و دست در خاك ميدان مىانداختند . خون مبارزان چون جيحون روان گشت . مقراض « 1 » اجل طناب عمرها مىبريد و شمشيرها چون نهنگ دهان گشوده ، و تير باريك‌رو در ديدها راه كرده ، گرز گران بر فرق مبارزان جاى كرده ، و نيزهء تيز سنان جگرگاه گردان دريده ، و بعضى را
هامش
( 1 ) - در اصل : مقراظ
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 687 | مولانا محمد بن احمد بيغمى