حساب كردند ده هزار مرد بقتل آمده بودند و سردارى چون ثعبان بن عاد كشته شده بود . پس در حال رو بلشكرگاه مصر نهادند . چون بلشكرگاه رسيدند در حال وليد بن خالد را از آمدن عرعر و شماط پهلوان خبر كردند ، گفت ايشانرا درآوريد .
عرعر و شماط و شموط درآمدند و زمين بوسيدند و سلام شاه سيف الدوله بشاه وليد ابن خالد رسانيدند . وليد خالد ايشانرا بنواخت ، آنگه از عرعر سؤال كرد كه ثعبان كو و شما به شبيخون رفتيد چه كرديد و شما را چه حال شد ؟ عرعر آنچه از اول تا آخر رفته بود جمله را شرح داد و از حال آن عياران باز گفت . وليد خالد بغايت ملول و پريشان خاطر شد و از مرگ ثعبان تأسف مىخورد و در مكر عياران عجب مانده بود . گفت اكنون چارهيى نيست ! كار از دست رفته است و پهلوان ثعبان بن عاد كشته شد . سكندر شاه بغايت دل تنگ شده بود از مرگ پهلوان ثعبان كه پهلوان پاىتخت سكندريه بود .
اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه شاه وليد با نيكانديش وزير گفت كه با ايرانيان چه چاره كنيم ؟ بمرگ تيمور تاش ايشانرا قوت تمام حاصل شد .
نيكانديش گفت كه ايشانرا بقايى نيست كه جاسوسان من آمدهاند و خبر آوردند كه لشكر ديار سعيد رواح بن خلود و خلود بن رواح با پنجاه هزار سوار فردا خواهند رسيد ، مسروق بن عتبه با پهلوان قيس بن عدنان با صد هزار سوار خواهند رسيد و از شهر دمياط لشكرى عظيم روى بما دارند و ديگر نيز از اطراف خواهند آمدن ؛ ما چند روز صبر كنيم تا لشكر ما جمع شوند ، بتعزيت اين دو پهلوان مشغول گرديم تا آن لشكرها بما پيوندند كه جواب اين قوم دولت رفته آسانست گفتن . پس برين مقرر شد و هيچ روزى نبودى كه لشكرى نيامدى تا بسيارى جمع شدند . اما هنوز لشكر شام نيامده بود و منتظر لشكر شام مىبودند كه پهلوان عدنان از جملهء پهلوانان عرب بود و نامآور و پهلوان و دلاور بود و در ملك شام بگرز و شمشير او ديگرى نبود .
شاه وليد بن خالد گفت تا لشكر شام نيايد ما جنگ نخواهيم كردن . تا كى آيد .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 673
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٦٧٣