تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
ديگر پرسيدند كه اين كيست كه در ميدانست ؟ شبرنگ گفت كه از لشكر مصرست و نامش تيمور تاش است . گفت برو ملك داراب را بگو كه پنجاه هزار سوارست كه از ملك يمن ، از پاىتخت شاه سليم با چهار سر پهلوان ابو القيس يمنى و شهاب يمنى و ابو نصر يمنى با برادر فهر و جهر ، مهر طايفى آمده‌اند ، حكم عالى شاه جهان بر چه نوع است ؟ شبرنگ خرم شد و بازگشت و اين حال با ملك داراب بگفت . ملك داراب شاد شد ، حكم كرد كه در ميمنهء لشكر درآيند و طبل بشارت فرو كوفتند . ابو القيس و ابو نصر و شهاب و مهر طايفى در پيش ملك داراب خدمت كردند . ملك داراب ايشانرا خلعت فرمود ، و دلدارى كرد . اما سبب آمدن آن لشكر آن بود كه خبر در يمن افتاد كه لشكر شاه وليد بغايت غلبه‌اند ، شاه سليم گفت : مبادا كه لشكر مصر زيادت آيند . اين پنجاه هزار سوار را فرستادند تا مددى باشد . اما چون آن لشكر « 1 » صف بياراستند تيمور تاش مبارز طلب مىكرد . مهر دلاور ميخواست كه در ميدان رود كه هم از آن راه گردى برآمد چنانك از هيبت آن گرد دو لشكر نگران شدند . گرد از هم بشكافت ، از ميان گرد سوارى پيدا شد ، بر مركبى سياه قيطاسى نشسته ، و جلى از اطلس بر پشت مركب انداخته ، و غژغاوى از گردن مركب در آويخته ، چهار دست‌وپاى مركب در حنا گرفته ، و پيش‌بندى از پولاد بر پيشانى مركب بسته ، خداوندش زره خرد حلقه پوشيده ، و خودى زرنگار بر سر نهاده ، و عصابهء شاهى از ميل كلاه‌خود درآويخته ، كمان خوارزمى پر تير خدنگ از بند كمر درآويخته ، و كمرى از ياقوت سرخ بر ميان بسته ، تيغ هندى حمايل كرده ، و كمندى از ابريشم هفت‌رنگ در فتراك بسته ، به آيين شاه‌زادگان پيدا شد . چون اين سوار پيدا شد در هر دو لشكر نگاه كرد ، يكى از لشكر مصريان پيش رفت و گفت چه كسى و نامت چيست و نشانت كدام است ؟ آن سوار سؤال كرد كه اين دو لشكر چه لشكرند ؟ و اين كيست كه در ميدانست ؟ آن سوار
هامش
( 1 ) - در اصل : لشكر چون صف .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 670 | مولانا محمد بن احمد بيغمى